تبلیغات
.:دلها به یاد خدا آرام میگیرد:. - مطالب عدل یعنی این...

(دل آرام گــــــیرد به یـــــاد خـــــدای)


وظیفه ما
نظرات |

وظیفه ما نیست که خطاهای دیگران را جست و جو کنیم......

و به قضاوت درباره دیگران بیندیشیم ...

ما باید تمام نیروی خویش را ؛

برای قضاوت در کار خودمان صرف کنیم

و تا وقتی که حتی یک خطا در خود میبینیم ،

حق نداریم که در کار مردم دیگر دخالت کنیم ...

 

گاندی




:: مرتبط با: عدل یعنی این... ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : شنبه 10 مرداد 1394
زمان : 07:41
حکایت یکی از مردان خدا ی عزوجل
نظرات |

 

یکی سیرت نیکمردان شنو

اگر نیکبختی و مردانه رو

که شبلی ز حانوت گندم فروش

به ده برد انبان گندم به دوش

نگه کرد و موری در آن غله دید

که سرگشته هر گوشه‌ای می‌دوید

ز رحمت بر او شب نیارست خفت

به مأوای خود بازش آورد و گفت

مروت نباشد که این مور ریش

پراگنده گردانم از جای خویش

درون پراگندگان جمع دار

که جمعیتت باشد از روزگار

چه خوش گفت فردوسی پاک زاد

که رحمت بر آن تربت پاک باد

میازار موری که دانه‌کش است

که جان دارد و جان شیرین خوش است

سیاه اندرون باشد و سنگدل

که خواهد که موری شود تنگدل

مزن بر سر ناتوان دست زور

که روزی به پایش در افتی چو مور

نبخشود بر حال پروانه شمع

نگه کن که چون سوخت در پیش جمع

گرفتم ز تو ناتوان تر بسی است

تواناتر از تو هم آخر کسی است


شبلی : از مردان خدا




:: مرتبط با: سخنان مشاهیر ادب , راهنمایان جاده نور , مفید برای زندگی , حکایتهای شیرین , عدل یعنی این... , با دوستان خدا , اشعار با صفا , عشق الهی ,
نویسنده : بنده خدا 9
تاریخ : سه شنبه 6 بهمن 1388
زمان : 21:57
حکایت مرد غنی
نظرات |

... بنام پروردگار مهربان عالمیان ...

 

حكایتی از زبان مسیح نقل می‌كنند كه بسیار شنیدنی است. می‌گویند او این حكایت را بسیار دوست داشت و در موقعیت‌های مختلف آن را بیان می‌كرد.

حكایت این است:

مردی بود بسیار متمكن و پولدار. روزی به كارگرانی برای كار در باغش نیاز داشت. بنابراین، پیشكارش را به میدان شهر فرستاد تا كارگرانی را برای كار اجیر كند. پیشكار رفت و همه كارگران موجود در میدان شهر را اجیر كرد و آورد و آنها در باغ به كار مشغول شدند.

كارگرانی كه آن روز در میدان نبودند، این موضوع را شنیدند و آنها نیز آمدند. روز بعد و روزهای بعد نیز تعدادی دیگر به جمع كارگران اضافه شدند. گرچه این كارگران تازه، غروب بود كه رسیدند، اما مرد ثروتمند آنها را نیز استخدام كرد.

شبانگاه، هنگامی كه خورشید فرو نشسته بود، او همه كارگران را گرد آورد و به همه آنها دستمزدی یكسان داد. بدیهی‌ست آنانی كه از صبح به كار مشغول بودند، آزرده شدند و گفتند: "این بی‌انصافی است. چه می‌كنید، آقا؟

ما از صبح كار كرده‌ایم و اینان غروب رسیدند و بیش از دو ساعت نیست كه كار كرده‌اند. بعضی‌ها هم كه چند دقیقه پیش به ما ملحق شدند. آنها كه اصلاً كاری نكرده‌اند".

مرد ثروتمند خندید و گفت: "به دیگران كاری نداشته باشید. آیا آنچه كه به خود شما داده‌ام كم بوده است؟" كارگران یك‌صدا گفتند: "نه، آنچه كه شما به ما پرداخته‌اید، بیشتر از دستمزد معمولی ما نیز بوده است. با وجود این، انصاف نیست كه اینانی كه دیر رسیدند و كاری نكردند، همان دستمزدی را بگیرند كه ما گرفته‌ایم.

مرد دارا گفت: من به آنها داده‌ام زیرا بسیار دارم. من اگر چند برابر این نیز بپردازم، چیزی از دارائی من كم نمی‌شود. من از استغنای خویش می‌بخشم. شما نگران این موضوع نباشید. شما بیش از توقعتان مزد گرفته‌اید پس مقایسه نكنید. من در ازای كارشان نیست كه به آنها دستمزد می‌دهم، بلكه می‌دهم چون برای دادن و بخشیدن، بسیار دارم. من از سر بی‌نیازی است كه می‌بخشم.

 

مسیح گفت: "بعضی‌ها برای رسیدن به خدا سخت می‌كوشند. بعضی‌ها درست دم غروب از راه می‌رسند. بعضی‌ها هم وقتی كار تمام شده است، پیدایشان می‌شود. اما همه به یكسان زیر چتر لطف و مرحمت الهی قرار می‌گیرند".

شما نمی‌دانید كه خدا استحقاق بنده را نمی‌نگرد، بلكه دارائی خویش را می‌نگرد. او به غنای خود نگاه می‌كند ، نه به كار ما .

از غنای ذات الهی، جز بهشت نمی‌شكفد. باید هم اینگونه باشد.

بهشت، ظهور بی‌نیازی و غنای خداوند است.

 

منبع : اینترنت



:: مرتبط با: مفید برای زندگی , حکایتهای شیرین , عدل یعنی این... ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : چهارشنبه 23 دی 1388
زمان : 18:16
خدا سلام؛
نظرات |

نمی دونم چرا بعضی ها فکر می کنند ارتباط با خدا یه چیز خارق العاده است. یا فکر می کنن مایی که اینجا می نویسیم غیز زمینی هستیم!  به خدا ما هم بنده خداییم. خوبه اسمامون معلومه: "بنده خدا # " متأسفانه به علت یک سری تبلیغات - خواسته یا ناخواسته - فرهنگی به اشتباه مردم و آدما فکر می کنند ارتباط با خدا حتما باید با زبان عربی باشد و نیازمند پاکی خاصی است و فقط افراد خاصی می توانند با خدا ارتباط برقرار کنند.اگر اینطور بود که به یک سری می گفتند بروید خدا با شما قهر است و به یک سری هم می گفتند بروید در فردوس جاودان شوید!
همه ما (بدتر از همه خود من) گناه زیاد انجام داده ایم. ولی مثل همان مطلب "دو دو تا هشت تا!" که نوشتم، شما یک قدم و یک سلام برای خدا بردارید، خدا صد قدم و صد سلام به شما می دهد. بسم ا...




منتظر مطالب ارسالی شما دوستان هستیم. مطمئنا مطالب شما بهتر از مطالبی است که ما می نویسیم. لطف های خود را می توانید یا به قسمت نظرات یا به weblog.posts@yahoo.com ارسال نمایند.


:: مرتبط با: عدل یعنی این... , تفکر مثبت , از زلال دل , لطف خدا , درد و دل ,
نویسنده : بنده خدا 7
تاریخ : جمعه 17 مهر 1388
زمان : 20:20
مطلبی برای دلهای گرفته
نظرات |

به نام خدا

 مطلبی برای دلهای گرفته....

دانلود کنید


:: مرتبط با: تفکر مثبت , لطف خدا , عدل یعنی این... , حرف حساب , عشق الهی ,
نویسنده : بنده خدا 1
تاریخ : سه شنبه 22 بهمن 1387
زمان : 13:37
حمایت از غزه
نظرات |

به عنوان یه انسان خواهش میکنم اینکار زیر رو انجام بده و سند کن برای همه ی اد لیستهات هیچی هم ازت کم نمیشه

برای حمایت از فلسطین (غزه) لطفا روی لینک زیر کلیک کنید و در تیتر هدر از شما می پرسه شما از کشور فلان شما حمایت می کنید

i support palestine
48.8%
کمتر از اسرائیل هست

انتخاب کنید و کد امنیتی رو وارد کنید و یه کامنت بزنید


خواهشا برای همه اد لیستهات بفرست به عنوان یه مسلمان

:: مرتبط با: روزای ابری(عرض تسلیت) , عدل یعنی این... , حرف حساب , جملاتی از عمق وجود... ,
نویسنده : بنده خدا 1
تاریخ : پنجشنبه 26 دی 1387
زمان : 10:35
مهر مادری
نظرات |

مهر مادری

دو زن در عهد خلافت عمر بر سر كودكی نزاع داشتند،هر یك كودك را بدون شاهد فرزند خود میدانست.

حكم بر عمر مشتبه شد و به حضرت علی(ع) متوسل گردید  تا خاطرش را از این پیشامد آسوده سازد.

 

حضرت علی(ع) هر دو را خواند و اندرزشان داد و از خدا ترسانید.ولی اثری نبخشید و بر نزاع خود باقی ماندند.

حضرت علی چون دید دست از جدال بر نمیدارند فرمود:"اره ای به من بدهید!"

گفتند:"اره را برای چه میخواهید؟!"

حضرت فرمود : "میخواهم كودك را به دو نیم بكنم و هر یك را نیمی از آن بدهم!...."

یكی از آنها در برابر این حكم ساكت ماند،ولی دیگری فریاد زد:"من از حق خود گذشتم و كودك را به او بخشیدم!"

حضرت علی(ع)  فرمود:"این كودك از آن توست زیرا اگر فرزند او بود دلش به حال وی میسوخت."

آن یكی زن به اقرار آمد و گفت:كودك فرزند اوست!..."

عمر خوشحال شد و حضرت علی(ع) را به واسطه كشف قضیه دعا كرد.

 

شیعه یعنی گریه با صوت جلی

هم نوا در چاه با آه علی

 

شیعه باید چاه را معنی كند

درد سر الله را معنی كند

 

شیعه یعنی سوز تب های علی

شارح اسرار شب های علی



:: مرتبط با: عدل یعنی این... ,
نویسنده : بنده خدا 1
تاریخ : دوشنبه 28 آذر 1384
زمان : 09:12
نظرات |

استغفرالله ربی و اتوب الیه



:: مرتبط با: عدل یعنی این... ,

نویسنده : بنده خدا 1
تاریخ : دوشنبه 2 آبان 1384
زمان : 09:10
نظرات |

فزت و رب الکعبه

دیده بگشا ای به شهد مرگ نوشینت رضا

دیده بگشا بر عدم ای مستی هستی فضا

دیده بگشا ای پس از سوءالقضاء حسن القضاء

دیده بگشا از کرم رنجور دردستان...علی

بحر مروارید غم گنجور مردستان....علی

دیده بگشا رنج انسان بین و سیل اشک وآه

کبر پستان بین و جام جهل و فرجام گناه

تیر و ترکش...خون و آتش...خشم سرکش...بیم چاه

دیده بگشا بر ستم درین فریبستان...علی

شمع شبهای دوژم...ماه غریبستان ...علی

دیده بگشا...نقش انسان ماند با جامی تهی

سوخت لعل و مرد لیلی خشک شد سرو سهی

ز آگهیمان جهل ماند و جهل ماند از آگهی

دیده بگشا ای صنم ای ساقی مستان...علی

تیره شد از بیش و کم آیینه هستان...علی


 

 



:: مرتبط با: عدل یعنی این... ,
نویسنده : بنده خدا 1
تاریخ : یکشنبه 1 آبان 1384
زمان : 04:10


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.