(دل آرام گــــــیرد به یـــــاد خـــــدای)


گفتگو با معبود محبوب
نظرات |

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه دیروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزیز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره ام

- نشسته بودم. گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود. گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست، از این راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسید.
-گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟ گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی آخر تو بنده من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی.
-گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من اگر می دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی همان بار اول شفایت می دادم. گفتم: مهربانترین خدا ! دوست دارمت ...
گفت: عزیز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...

:: مرتبط با: جملاتی از عمق وجود... , نامه های من به خدا , درد و دل , لطف خدا ,
نویسنده : بنده خدا 8
تاریخ : یکشنبه 25 مرداد 1388
زمان : 12:49
از آفتابگردان بیاموزیم ...
نظرات |

« گل آفتابگردان رو به نور می‌چرخد و آدمی رو به خدا. ما همه آفتابگردان‌ایم. اگر آفتابگردان به خاک خیره شود و به تیرگی، دیگر آفتابگردان نیست. آفتابگردان، کاشف معدن صبح است و با سیاهی نسبت ندارد.‌»

این‌ها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشایش می‌کردم که خورشید کوچکی بود در زمین که هر گلبرگش، شعله‌ای بود و دایره‌ای داغ در دلش می‌سوخت.

آفتابگردان به من گفت: «وقتی دهقان، بذر آفتابگردان را می‌کارد، مطمئن است که او خورشید را پیدا خواهد کرد. آفتابگردان هیچ‌وقت، چیزی را با خورشید اشتباه نمی‌گیرد‌ اما انسان همه‌چیز را با خدا اشتباه می‌گیرد.

آفتابگردان راهش را بلد است و کارش را می‌داند. او جز دوست‌داشتن آفتاب و فهمیدن خورشید، کاری ندارد. او همه‌ی زندگی‌اش را وقف نور می‌کند. در نور به دنیا می‌آید و در نور می‌میرد، نور می‌خورد و نور می‌زاید.

دل‌خوشی آفتابگردان، تنها آفتاب است. آفتابگردان با آفتاب آمیخته است و انسان با خدا. بدون آفتاب، آفتابگردان می‌میرد و بدون خدا، انسان

او ادامه داد: «روزی که آفتابگردان به آفتاب بپیوندد، دیگر آفتابگردانی نخواهد ماند و روزی که تو به خدا برسی، دیگر «تویی» نمی‌ماند. من فاصله‌هایم را با نور پر‌می‌کنم، تو فاصله‌ها را چگونه پر‌می‌کنی؟»

آفتابگردان این را گفت و خاموش شد. گفت‌وگوی من و آفتابگردان، ناتمام ماند.او در آفتاب غرق شده بود. جلو رفتم، بوییدمش، بوی خورشید می‌داد و آخرین صحبت‌هایش هنوز در گوش‌هایم طنین انداخته بود: «نام آفتابگردان، همه را به یاد آفتاب می‌اندازد. نام انسان آیا کسی را به یاد خدا خواهد انداخت؟»

آن‌وقت بود که شرمنده‌ از خدا، رو به آفتاب گریستم...

 

 



:: مرتبط با: لطف خدا , درد و دل ,
نویسنده : بنده خدا 8
تاریخ : پنجشنبه 25 تیر 1388
زمان : 10:39
همیشه به یادتم
نظرات |

بنام تنها رفیق

فراموشت نکرد ایزد در آن حال/که بودی نطفه ای مدفون و مدهوش

روانت داد و طبع و عقل و ادراک / جمال و نطق و رأی و فکرت و هوش

ده انگشتت مرتب کرد بر کف / دو بازویت مرتب ساخت بر دوش

کنون پنداری ای ناچیز همت / که خواهد کردنت روزی فراموش


پاورقی:

دو سه بار که داشتم خسته میشدم چشم به این شعر افتاده و بیت آخرش رو که خوندم مطمئن شدم خدا هوا مو داره و یه روح تازه گرفتم.



:: مرتبط با: از زلال دل , لطف خدا , درد و دل ,
نویسنده : بنده خدا 1
تاریخ : شنبه 6 تیر 1388
زمان : 12:10
صبر کن
نظرات |

بنام یاور بیچارگان

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن

وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور

گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن

چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب

باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور

ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند

چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد

قدم سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور

گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس

بعید هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب

جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور

حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار

تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور


 

محققا كسانى كه گفتند پروردگار ما خداست سپس ایستادگى كردند بیمى بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد آیه

13 سوره احقاف

در حقیقت كسانى كه گفتند پروردگار ما خداست سپس ایستادگى كردند فرشتگان بر آنان فرود مىآیند [و مىگویند] هان بیم مدارید و غمین مباشید و به بهشتى كه وعده یافته بودید شاد باشید

در زندگى دنیا و در آخرت دوستانتان ماییم و هر چه دلهایتان بخواهد در [بهشت] براى شماست و هر چه خواستار باشید در آنجا خواهید داشت

30 و 31 سوره فصلت



:: مرتبط با: راهنمایان جاده نور , مفید برای زندگی , با دوستان خدا , حرف حساب , عشق الهی , از زلال دل , لطف خدا , درد و دل ,
نویسنده : بنده خدا 1
تاریخ : پنجشنبه 14 خرداد 1388
زمان : 06:16
ببخش
نظرات |

یارب! گناه اهل جهان را به ما ببخش
ما را سپس به رحمت بی‌منتها ببخش
هرچند ما نه‌ایم سزاوار رحمتت
ما را بدان چه نیست سزاوار ما ببخش
گفتی كه مستجاب كنم گر دعا كنی
توفیق هم عطا كن و حال دعا ببخش
بگذار از آن گناه كه سدّ ره دعاست
هم بر دعای ما اثری برملا ببخش
قصد از دعا، اجابت امر است، ورنه من
خود كیستم كه با تو بگویم خطا ببخش
ما را شبی به باغ پر از نرگس فلك
یعنی: بدین كواكب نرگس نما، ببخش
تا بشكفد به گلشن دلها گل امید
ما را به فیض لطف نسیم صبا ببخش
ما را امید عفو تو مغرور كرد و بس
گرشد خطا، بدین سخن بی‌ریا ببخش
تا همچو دیگران به نوایی مگر رسیم
ما را به سوز سینه هر بینوا ببخش
دلهای ما كه تیره شد از زنگ معصیت
یارب! به نور معرفت خود، صفا ببخش
دور از زكاروان سعادت فتاده‌ایم
ما را به رهروان طریق وفا ببخش
آلوده از نخست نبودیم كامدیم
ما را به حسن سابقه، روز جزا ببخش
اشك ندامتی نفشاندیم اگر ز چشم
ما را به چارده گهر پر بها ببخش
روزی كه هركسی به شفیعی برد پناه
ما را به آبروی شه انبیا ببخش
گر از خواص امت مرحومه نیستم
ما را به لطف عام شه اولیا ببخش
ما را ز اهل بیت ولایت امیدهاست
تقصیر ما به حرمت خیرالنسا ببخش
گیرم به ما معاویه نفس،‌چیره شد
ما را به رأفت حسن مجتبی ببخش
تا بر حسین عقل سلیم اقتدا كنیم
عصیان ما به خامس آل عبا ببخش
از شیخ و شاب چون همه بیمار غفلتیم
در سایه امام چهارم، شفا ببخش
در راه علم و معرفت از ما قصور شد
ما را به علم باقر احمد سخا ببخش
تا جز طریق صدق و صفا راه نسپرم
ما را به زهد صادق حیدر عطا ببخش
زین تنگنای محبس تن تا برون رویم
ما را به حلم موسی جعفر،‌بیا ببخش
از قربت ار به غربت دنیا فتاده‌ایم
عصیان ما به ساحت قدس رضا ببخش
ما را به آبروی جواد آن سپهر جود
یعنی تقی به علم وعمل مُرْتقی ببخش
یارب، به سید النقبا شاه دین، نقی
ما را به راه دین، نظر كیمیا ببخش
هرچند رحمت تو فزونتر ز جرم ماست
ما را به حق عسكری ذوالعطا، ببخش
عمری ز ما اگر چه ندیدی بجز خطا
یا ذاالكرام به مهدی صاحب لوا ببخش
ما را بدان دقیقه كه گلگون بُراق عشق
بی‌مصطفی شد از ستم اشقیا ببخش
برآن دمی كه دلدل میدان پردلی
بی مرتضی شد از ره جور و جفا ببخش
یارب، بدان دقیقه كه عنقای قاف عشق
روكرد در حریم شه كربلا ببخش
یعنی كه ذوالجناح فلك سیر شاه دین
بی‌شاه شد به سوی حرم بر ملاببخش
یارب، بدان دقیقه و ساعت كه اهل بیت
واقف شدند زان خبر غمفزا ببخش

 

صابر همدانی



:: مرتبط با: امام حسن مجتبی(ع) , مرد مردان حسین(ع) , با امامان معصوم (ع) , نامه های من به خدا , حضرت محمد (ص) , راهنمایان جاده نور , مفید برای زندگی , امام رضای ناز(ع) , یاس مهربان (س) , عرفان و زندگی , اشعار با صفا , مولا علی(ع) , حرف حساب , عشق الهی , دعا و مناجات , درد و دل , لطف خدا , از زلال دل ,
نویسنده : بنده خدا 1
تاریخ : پنجشنبه 31 اردیبهشت 1388
زمان : 23:38
می ستایم!
نظرات |

می ستایم تنها

 نور آن ستارگانی را

که در دل آسمان دود آلود هم

می درخشند به عشق او.....



:: مرتبط با: درد و دل , عشق الهی ,
نویسنده : بنده خدا 6
تاریخ : چهارشنبه 16 اردیبهشت 1388
زمان : 15:21
هدیه ی خدا به انسان و انسان به خدا
نظرات |

سلام خدا ،
خدایا تو چقدر به من هدیه میدی ! واقعا من هم چقدر پررو هستم که همه ی هدیه ها رو بدون اینکه ازت تشکر کنم ازت میگیرم و استفاده میکنم. ولی خدا دیگه میخوام واقعا تشکر کنم.(ولی حیف که نمیشه واقعا به اندازه ی هدیه هایی که بهم دادی ازت تشکر کنم.)
امروز سر کلاس قبل از امتحان به یکی از دوستام که خط کش میخواست خط کش خودم رو دادم ولی این که کار مهمی نیست که تو در عوضش بهم کمک کردی که امتحانمو خوب بدم! اگه این مهمه پس کار های خیلی مهمی که مردم انجام میدن چی میشه! اما اینها دیگه برای هدیه گرفتن انجام نمیدن چون میدونن که همین که خدا دوستت داشته باشه بهترین هدیه هست.
خدایا تو بهم دست دادی تا باهاش این نامه رو الان بنویسم ،تا باهاش بتونم غذا بخورم ،ورزش کنم ، بگیرمش جلوی صورتمو دعا کنم و خیلی کار های دیگه انجام بدم .
پا دادی تا راه برم و یک گوشه نشینم بدون حرکت...
چشم دادی تا بشر رو ببینم ، گل ها رو ببینم ،درختارو ببینم ،نعمت هاتو ببینم...
گوش دادی تا صدای طبیعت رو بشنوم ، صدای آدم ها رو بشنوم ، صدای لذت بخش پرنده ها رو بشنوم...
خورشید رو آوردی رو زمین تا از سرما یخ نزنم، زندگی پر نور بشه و طبیعت زیبا بشه...
ماه رو دادی تا شب ها نترسم ، آسمون زیبا بشه و من از زندگی بیشتر لذت ببرم...
عقل ومغز رو دادی تا اول فکر کنم و بعد حرف بزنم ، دادی تا اعضای بدن من دستورات رو ازش بگیره و بتونن حرکت کنن و کار کنن...
خدایا خیلی با سلیقه ای...
مثلا چرا رنگ آسمون قرمز نشد؟ شاید اگه کسی رنگ مورد علاقش قرمز بود حتما آسمون رو قرمز میکرد ولی تو یه رنگی گذاشتی که همه لذت ببرن و هروقت نگاه به آسمون بکنن آرامش بگیرن...

خدایا تو همه کار کردی ، همه چی بهمون دادی ، این همه هدیه بهمون مفت و مجانی دادی ولی ما چیکار کردیم؟! مثل اینکه به دوستمون یک هدیه ای بدیم بعد اون هم جلوی چشممون بندازتش تو سطل آشغال.

خدایا تو همه چیز دادی! همه چیز! ولی من از این همه چیز و نعمت چه جوری استفاده میکنم؟ یک لحظه به فکر نبودم که این ها رو خدا داده تا من درست استفاده کنم!
این همه نعمت برامون گذاشتی تا ما با خوشی زندگی کنیم و از زندگی خوشمون بیاد و بفهمیم که یکی اون بالا هست که همیشه مواظبمونه و دوستمون داره که اینهارو برامون فرستاده. اما ما حتی به اینها نگاه هم نکردیم و فکر میکردیم زندگی خیلی زشت و بد هست . همیشه غمگین بودیم برای هیچ و پوچ... بر سر شهر ها با هم دعوامون میشد مثلا این میگفت تهران بده . اون میگفت شیراز بده .در صورت اینکه همه جا یک جا هست . همه جا دنیاست و اسم اصلی اصلیش دنیاست و اینها اسم های دیگه ای از این دنیا هستن.
خدایا حالا این همه برای من کار انجام دادی ، این همه از من محافظت کردی ، این همه به من خوبی کردی بگو من چیکار کنم؟!!!!!! تو بی نیازی من چه جوری جبران کنم این ها رو؟ با درست استفاده کردن از این نعمت ها؟ با شکر کردن؟ با دوست داشتن تو؟ با فهمیدن اینکه پشت همه ی این نعمت ها یکی هست که دوستم داره؟
ولی خدا مگه تو به اینها نیاز دارِی؟ نه قطعا نداری ... این کار ها برای خودمونه ...
چطور وقتی یکی از دوستامون بهمون یک هدیه ی کوچیکی میده ، ما هم برای اون باید یک هدیه بخریم و به اون بدیم و اگه نخریم با مامانمون دعوامون میشه و کلی خجالت میکشیم؟ ولی وقتی با خدا که از همه عالم تر و عظیم تره بهمون این همه هدیه های بزرگ میده ، حتی بهشون نگاه هم نمیکنیم؟ این رسم معرفته؟
خدایا ببخشم تو خیلی خیلی همه چی هستی( نمیدونم چه واژه ای در اینجا به کار ببرم ). هیچ کس نمیتونه واقعا درک کنه که تو چی هستی! امیدوارم که همه ی مردم از جمله خودم ،بتونیم در ک کنیم که این نعمت ها واقعا چقدر اهمیت دارن و با ارزشند! همچنین امیدوارم که هممون بتونیم برای تو دوستای خوبی باشیم! با این که تو با همه دوستی (حتی اونهایی که به وجود تو هم فکر نمیکنن) ولی هر کسی لیاقت این همه دوست داشتن رونداره (شاید خودم هم جزوش باشم) . پس کمکمون کن که لیاقتش رو پیدا کنیم و برای تو یک دوست پایدار و خوب بشیم. الان که بحث هدیه شد یاد این حدیث از امام رضا (ع) افتادم که میگفتن :
هدیه دادن، کینه را از سینه‏ها بیرون می‏کند.
پس یعنی اگه ما هدیه به تو بدیم دیگه از ما کینه ای نخواهی داشت؟ قطعا نه ، چون هدیمون همون دوست داشتن توست که اگر واقعا دوستت داشته باشیم کینه ای فکر نکنم بمونه ... خدایای اگر بهم بگن که تمام عمرت رو بشین برای خدا صفت خوب بنویس میتونم بنویسم چون واقعا همه ی صفت های خوب رو برای تو باید گفت و تنها کنار نام تو زیبا میشوند...
خدایا متشکرم...دوستت دارم...
خدایا متشکرم ...

:: مرتبط با: نامه های من به خدا , لطف خدا , درد و دل , از زلال دل , دعا و مناجات ,
نویسنده : بنده خدا 8
تاریخ : دوشنبه 14 اردیبهشت 1388
زمان : 17:26
چند جمله با خدا
نظرات |

چند جمله با خدا

———— ——— ——— –

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم …


گفتی:
فانی قریب


.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش می‌شد بهت نزدیک شم …


گفتی:
و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال


.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

———— ——— ——— –

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!


گفتی:
ألا تحبون ان یغفرالله لکم


.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

———— ——— ——— –

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی …


گفتی:
و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه


.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

———— ——— ——— –

گفتم: با این همه گناه… آخه چیکار می‌تونم بکنم؟


گفتی:
الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده


.:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

———— ——— ——— –

گفتم: دیگه روی توبه ندارم …


گفتی:
الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب


.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.

———— ——— ——— –

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟


گفتی:
ان الله یغفر الذنوب جمیعا


.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

———— ——— ——— –

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟


گفتی:
و من یغفر الذنوب الا الله


.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! …  توبه می‌کنم


گفتی:
ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین


.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

———— ——— ——— –

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک


گفتی:
الیس الله بکاف عبده


.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

———— ——— ——— –

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟


گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم

من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما


.::
ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش

بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن .

خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::




:: مرتبط با: از زلال دل , درد و دل , دعا و مناجات ,
نویسنده : بنده خدا 8
تاریخ : چهارشنبه 2 اردیبهشت 1388
زمان : 18:45
سرنوشت...
نظرات |

مراقب افكارت باش كه گفتارت می شود ،

مراقب گفتارت باش كه رفتارت می شود،

مراقب رفتارت باش كه شخصیتت می شود‌،

مراقب شخصیتت باش كه سرنوشتت می شود.



:: مرتبط با: درد و دل ,
نویسنده : بنده خدا 8
تاریخ : پنجشنبه 27 فروردین 1388
زمان : 16:06
زندگی
نظرات |

دو روز مانده بود به پایان جهان، تازه فهمید كه هیچ زندگی نكرده است. تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روز های بیشتری از خدا بگیرد. داد زد و بد و بیراه گفت، خدا سكوت كرد.به پر و پای فرشته و انسان پیچید، خدا سكوت كرد.كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد. دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: عزیزم اما یك روز دیگر را هم از دست دادی تمام روز را به بد و بیراه و جار و جلال از دست دادی.تنها یك روز دیگر باقیست . بیا و لااقل این یك روز را زندگی كن لا به لای هق هقش گفت : اما با یك روز...با یك روز چه كار می توان كرد؟...خدا گفت: آن كس كه لذت یك روز زیستن را تجربه كند، گویی هزار سال زیسته است و آن كه  امروزش را در نمی یابد، هزار سال هم به كارش نمی آید. و آن گاه سهم یك روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و زندگی كن. او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش می درخشید.اما می ترسید كه حركت كند، می ترسید راه برود، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد.قدری ایستاد...بعد با خودش گفت: وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد، بگذار از این یك مشت زندگی استفاده كنم. آن وقت شروع به دویدن كرد. زندگی را به سر و رویش پاشید، زندگی را نوشید و زندگی را بویید و چنان به وجد آمد كه دید می تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، می تواند پا روی خورشید بگذارد. می تواند... . او در آن روز آسمان خراشی بنا نكرد، زمینی را مالك نشد، مقامی را به دست نیاورد اما... اما در همان یك روز دست بر پوست درخت كشید، روی چمن خوابید، كفش دوزكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابر ها را دید و به آن هایی كه نمی شناختنش سلام كرد و برای آن هایی كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد. او در همان یك روز آشتی كرد و خندید و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد .

او همان یك روز زندگی كرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند، امروز او در گذشت، كسی كه هزار سال زیسته بود.



:: مرتبط با: از زلال دل , درد و دل ,
نویسنده : بنده خدا 8
تاریخ : پنجشنبه 27 فروردین 1388
زمان : 15:51
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.