تبلیغات
.:دلها به یاد خدا آرام میگیرد:. - مطالب بنده خدا 4

(دل آرام گــــــیرد به یـــــاد خـــــدای)


مقصود اوست .
نظرات |

بر هر جائیکه سر نهم مسجود او است
در شش جهت و برون شش ، معبود اوست
باغ و گل و بلبل و سماع و شاهد
این جمله بهانه و همه مقصود اوست ...


:: مرتبط با: عرفان و زندگی ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : پنجشنبه 25 آبان 1396
زمان : 07:54
“خدا همیشه با ماست”
نظرات |

هر صبح

پلکهایت؛ فصل جدیدی از زندگی را ورق میزند،

سطر اول همیشه این است:

“خدا همیشه با ماست”



:: مرتبط با: عمومی ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : چهارشنبه 24 آبان 1396
زمان : 08:00
دانشجوی نمونه
نظرات |

در اولین جلسه دانشگاه استاد ما خودش را معرفی نمود و از ما خواست كه كسی را بیابیم كه تا به حال با او آشنا نشده‌ایم، برای نگاه كردن به اطراف ایستادم، در آن هنگام دستی به آرامی شانه‌ ام را لمس نمود، برگشتم و خانم مسن كوچكی را دیدم كه با خوشرویی و لبخندی كه وجود بی‌ عیب او را نمایش می‌داد، به من نگاه می ‌كرداو گفت: «سلام عزیزم، نام من رز است، هشتاد و هفت سال دارم، آیا می‌توانم تو را در آغوش بگیرم؟» پاسخ دادم: «البته كه می‌ توانید»، و او مرا در آغوش خود فشرد. پرسیدم: «چطور شما در چنین سن جوانی به دانشگاه آمده اید؟» به شوخی پاسخ داد: «من اینجا هستم تا یك شوهر پولدار پیدا كنم، ازدواج كرده یك جفت بچه بیاورم، سپس بازنشسته شده و مسافرت نمایم». پرسیدم: «نه، جداً چه چیزی باعث شده؟» كنجكاو بودم كه بفهمم چه انگیزه‌ای باعث شده او این مبارزه را انتخاب نمایدبه من گفت: «همیشه رویای داشتن تحصیلات دانشگاهی را داشتم و حالا، یكی دارم».

پس از كلاس به اتفاق تا ساختمان اتحادیه دانشجویی قدم زدیم و در یك كافه گلاسه سهیم شدیم،‌ ما به طور اتفاقی دوست شده بودیم، ‌برای سه ماه ما هر روز با هم كلاس را ترك می‌كردیم، او در طول یك سال شهره ی كالج شد و به راحتی هر كجا كه می‌رفت، دوست پیدا می‌كرد، او عاشق این بود كه به این لباس در آید و از توجهاتی كه سایر دانشجویان به او می‌نمودند، لذت می‌برد، او اینگونه زندگی می‌كرد.

 

در پایان آن ترم ما از رز دعوت كردیم تا در میهمانی ما سخنرانی نماید، من هرگز چیزی را كه او به ما گفت، فراموش نخواهم كرد، وقتی او را معرفی كردند، در حالی كه داشت خود را برای سخنرانی از پیش مهیا شده‌ اش، آماده می‌كرد، به سوی جایگاه رفت، تعدادی از برگه‌های متون سخنرانی‌اش بروی زمین افتادند، آزرده و كمی دست پاچه به سوی میكروفون برگشته و به سادگی گفت: «عذر می‌خواهم، من بسیار وحشت زده شده‌ ام بنابراین سخنرانی خود را ایراد نخواهم كرد، اما به من اجازه دهید كه تنها چیزی را كه می‌دانم، به شما بگویم»، او گلویش را صاف نموده و‌ آغاز كرد: «ما بازی را متوقف نمی‌كنیم چون كه پیر شده‌ایم، ما پیر می‌شویم زیرا كه از بازی دست می‌كشیم، تنها یك راه برای جوان ماندن، شاد بودن و دست یابی به موفقیت وجود دارد، شما باید بخندید و هر روز رضایت پیدا كنیمما عادت كردیم كه رویایی داشته باشیم، وقتی رویاهایمان را از دست می‌دهیم، می‌میریم، انسان‌های زیادی در اطرافمان پرسه می‌زنند كه مرده ‌اند و حتی خود نمی‌دانند، تفاوت بسیار بزرگی بین پیر شدن و رشد كردن وجود دارد، اگر من كه هشتاد و هفت ساله هستم برای مدت یك سال در تخت خواب و بدون هیچ كار ثمر بخشی بمانم، هشتاد و هشت ساله خواهم شد، هر كسی می‌تواند پیر شود، آن نیاز به هیچ استعداد خدادادی یا توانایی ندارد، رشد كردن همیشه با یافتن فرصت ها برای تغییر همراه استمتأسف نباشید، یك فرد سالخورده معمولاً برای كارهایی كه انجام داده تأسف نمی‌خورد، كه برای كارهایی كه انجام نداده است». او به سخنرانی‌اش با ایراد «سرود شجاعان» پایان بخشید و از فرد فرد ما دعوت كرد كه سرودها را خوانده و آنها را در زندگی خود پیاده نماییم.

در انتهای سال، رز دانشگاهی را كه سال ها قبل آغاز كرده بود، به اتمام رساند، یك هفته پس از فارغ‌ التحصیلی رز با آرامش در خواب فوت كرد، بیش از دو هزار دانشجو در مراسم خاكسپاری او شركت كردند، به احترام خانمی شگفت‌ انگیز كه با عمل خود برای دیگران سرمشقی شد كه هیچ وقت برای تحقق همه آن چیزهایی كه می‌توانید باشید، دیر نیست.



:: مرتبط با: حکایتهای شیرین ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : سه شنبه 23 آبان 1396
زمان : 07:00
زندگی
نظرات |

زندگی فردا نیست،
زندگی امروز است،
زندگی قصّه ى عشق است و امید،
صحنه ی غمها نیست...
به چه می اندیشی؟
نگرانی بیجاست،
عشق اینجا و تو اینجا و خدا هم اینجاست..
پای در راه گذار،
راهها منتظرند،
تا تو، به هر جا كه بخواهی برسی،
پس رها باش و رها باش و رهــــــا...
تا نمانَد قفسی...



:: مرتبط با: عمومی ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : دوشنبه 22 آبان 1396
زمان : 08:32
...
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : یکشنبه 21 آبان 1396
زمان : 07:10
یاد من باشد
نظرات |

یاد من باشد فردا دم صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب، زمین
مهربان باشم، با مردم شهر
و فراموش کنم، هر چه گذشت
خانه‌ی دل، بتکانم از غم
و به دستمالی از جنس گذشت
بزدایم دیگر، تار کدورت، از دل
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به لبخندی خوش
دست در دست زمان بگذارم

یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
و به انگشت، نخی خواهم بست
تا فراموش نگردد فردا
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسه‌ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم، در دل
لحظه را دریابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهربانی به خودم، عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم

یاد من باشد فردا حتما
به سلامی، دل همسایه‌ی خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصیر رفیق، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود
و بدانم دیگر، قهر هم چیز بدیست

یاد من باشد فردا حتما
باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم، مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی

یاد من باشد
باز اگر فردا، غفلت کردم
آخرین لحظه‌ای از فردا شب
من به خود باز بگویم این را
مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت

فریدون مشیری

:: مرتبط با: عمومی ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : شنبه 20 آبان 1396
زمان : 08:13
دعا
نظرات |

برای شفای تمام بیماران به ویژه کودکان محک:

◥...أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوَّء...◣



:: مرتبط با: دعا و مناجات ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : چهارشنبه 17 آبان 1396
زمان : 08:01
دلنوشته
نظرات |

خطاب به امیر عزیز :

دل نوشته ات را خواندم و متحیر نشدم از بی وفایی ... که چه بسیارند انسانهای بی وفا در دو قدمی ما.

کسی که رفته را همان بهتر بدان که رفته چون اگر ماندنی بود نمی رفت بی شک . پس شکر ایزد که زودتر رفت .

برای مرهم غمت شاید بهترین راه سپردن امور به خداوند متعال است و عبور از گذشته و پذیرفتن اینکه همه چیز همیشه آن طور که ما خواهانیم پیش نمیره 

و لی امید به آینده باعث میشه برای تحقق ارزو هامان باز هم توکل کنیم  به خدا و بخواهیم از او که متمایز کند برایمان مسیر حق را از باطل 

که  تنها اوست کسی که خیر میخواهد برای همه بندگان هر چندشاید در نظر اول شیرین نباشد برای ما .

برای عشق جدید عجله نکن و تا خودت نسبت به علاقه ات اطمینان نیافتی کسی را دلبسته به خودت مکن که تو در برابر او بسیار وظیفه داری .

و هیچ کس نمی تواند نسبت به دیگری بی تفاوت باشد چون دلی که شکست سخت مرهمی دارد .

و البته مرهم هر دل شکسته ای تنها خداست .

گذشت زمان آسان میکند همه چیز را هر چند دشوار باشد 

و قطعا  ناممکن نیست گذر از این تلخی بی وفایی  پس خودت بیشتر بکوش برای زودتر طی شدن از بحران

 و امید داشته باش به اتفاقات خوب و آن را  درسی بدان آموزنده  که تو را هوشیارتر کرده نسبت  انتخاب هایت


 در پناه خدا باشید دل آرام 






نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : سه شنبه 16 آبان 1396
زمان : 10:51
روش شناخت آدمها
نظرات |

شاگردی از استاد پرسید: خواهش می کنم به من بگو از کجا باید یک انسان خوب را تشخیص دهم؟

استاد جواب داد: تو نمی توانی از روی سخنان یک فرد تشخیص دهی که او یک انسان خوب است، 

حتی از ظاهر او هم نمی توان به این شناخت رسید،

اما می توانی از فضایی که در حضور او به وجود می آید، او را بشناسی؛ 

چرا که هیچ کس قادر نیست فضایی ایجاد کند که با روحش سازگاری نداشته باشد.


:: مرتبط با: عمومی ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : سه شنبه 16 آبان 1396
زمان : 06:18
یا قاضی الحاجات
نظرات |

ذکر روز دوشنبه  صد مرتبه 




:: مرتبط با: عمومی ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : دوشنبه 15 آبان 1396
زمان : 08:14
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.