(دل آرام گــــــیرد به یـــــاد خـــــدای)


عید...
نظرات |

یاد دارم در غروبی سرد سرد

میگذشت از کوچه ما دوره گرد

داد میزد : کهنه قالی میخرم


دست دوم جنس عالی میخرم


کاسه و ظرف سفالی میخرم

گر نداری کوزه خالی میخرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست


عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست !

ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟!

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت آقا سفره خالی میخرید؟
!!!

این شعر رو از وبلاگ یه دوست برداشتم!!! با اجازشون



نویسنده : بنده خدا 3
تاریخ : یکشنبه 25 اسفند 1387
زمان : 01:47
مگر می شود دریا را در اغوش کشید؟
نظرات |

نمی دانم چه کنم.

دلم می خواهد به استقبالت بیایم. ولی مگر می توان به استقبال باران رفت؟

می خواهم با تمام وجودم تو را در آغوش بگیرم و ولی مگر دریا را می توان در

آغوش کشید؟

می خواهم از عمق وجودم فریاد بر آورم : خوش آمدی ای بهار دل ها ای شکوه

رحمت خدا بر بندگان.

ای ماه مهمانی خدا ای رمضان! اما احساس کودکی را دارم که در برابر کوهی

عظیم قرار گرفته و چاره ای جز سکوت و حیرت در برابر عظمت تو ندارم

فقط آهسته و نجوا گونه  با دلی سر شار از عشق زمزمه می کنم:

ای خدای رمضان به خاطر همه مهربانی هایت سپاس!!!



:: مرتبط با: عمومی ,
نویسنده : بنده خدا 3
تاریخ : دوشنبه 11 شهریور 1387
زمان : 01:09
مژده صبح
نظرات |

.... و سلام بر تو

ان دم که از مشرق لا یزال طالع می شوی تا سر خلقت اسمان و زمین باشی

 

سلام بر تو که روز تجلی را بشارت دهنده ای و صبح خدا را مژده!!!!

 

سلام بر تو که اشراق ها را در نوردیده ای و جهان را در خلسه حضور خود

 

معلق گذارده ای هر چند لحظه ای نگاه ولایتت را بر این گستره محتاج دریغ

 

نخواهی داشت!!!!

 

سلام بر این امدنت که تا ابدیت رونق خواهد داشت!!!



:: مرتبط با: عمومی ,
نویسنده : بنده خدا 3
تاریخ : شنبه 26 مرداد 1387
زمان : 12:08
از خدا خواستم
نظرات |

از خدا خواستم ...
از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد،
خدا گفت: نه!
رها کردن کار توست. تو باید از آنها دست بکشی.
از خدا خواستم تا شکیبایی ام بخشد،
خدا گفت: نه!

شکیبایی زاده رنج و سختی است.
شکیبایی بخشیدنی نیست، به دست آوردنی است.
از خدا خواستم تا خوشی و سعادتم بخشد،
خدا گفت: نه!
من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوری.
از خدا خواستم تا از رنج هایم بکاهد،
خدا گفت: نه!

رنج و سختی ، تو را از دنیا دورتر و دورتر، و به من نزدیکتر و نزدیکتر می کند.
از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشد،
خدا گفت: نه!
بایسته آن است که تو خود سر برآوری و ببالی اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوی.
من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفریند از خدا خواستم و باز گفت: نه.
من به تو زندگی خواهم داد، تا تو خود از هر چیزی لذتی به کف آری.
از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم، همانگونه که آنها مرا دوست دارند.
و خدا گفت: آه، سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم!



:: مرتبط با: عشق الهی ,
نویسنده : بنده خدا 3
تاریخ : یکشنبه 13 مرداد 1387
زمان : 01:08
نظرات |

خداوند متعال می فرماید:

ای فرزندان ادم به اندازه نیازتان به من اطاعتم کنید. به اندازه تحملتان

در برابر اتش جهنم مرا نا فرمانی کنید. متاع دنیا را به اندازه مدت اقامتتان

در دنیا جمع کنید و متاع اخرت را به اندازه مدت اقامتتان در اخرت

تصور نکنید که مرگتان دور روزی تان در دسترس و گناهانتان مخفی است.

همه چیز فنا پذیر است غیر از وجه من. اگر به اندازه ای که از فقر می ترسید

از اتش جهنم بهراسید بی شک شما را با عطای نعمت های بیشمار غنی خواهم

کرد .

اگر شما به اندازه ای که خواهان دنیا هستید خواهان بهشت باشید من

شما را در هر دو جهان به سعادت می رسانم.

قلب های خود را با علاقه به این دنیا هلاک نکنید چرا که نابودی و زوال این

دنیا نزدیک است.



:: مرتبط با: عمومی ,
نویسنده : بنده خدا 3
تاریخ : یکشنبه 23 تیر 1387
زمان : 12:07
شرمنده معلم
نظرات |

ورق های دفتر من سیاه می شوند و گیسوان تو سپید

من قد می کشم تا تو نفس می کشی!..

هر روز

در تو پیامبری با من سخن می گوید

که چشم هایش از بی خوابی سرخ اند

آه!

در کلاس در تو

حتی تخته سیاه رو سفید شد

من هنوز شرمنده....

چقدر خسته ات کردم....

Smiley



:: مرتبط با: عرض تبریک ,
نویسنده : بنده خدا 3
تاریخ : پنجشنبه 12 اردیبهشت 1387
زمان : 01:05
بسیار مهم است..
نظرات |

بسیار مهم است که فقط آن کاری را بکنید که دوست دارید

در این صورت اگر فقیر باشید یا گرسنه و یا در خرابه ای زندگی کنید

باز هم زندگانی کاملی خواهید داشت. و در  پایان روزهای عمرتان

از زندگانی خود شاکر خواهید بود.

زیرا همان کاری را انجام داده اید که برای آن به اینجا ـبه این دنیاـ

آمده اید.



:: مرتبط با: جملاتی از عمق وجود... ,
نویسنده : بنده خدا 3
تاریخ : پنجشنبه 5 اردیبهشت 1387
زمان : 11:04
مادر..
نظرات |

ساعت 3 شب بود كه صدای تلفن , پسری را از خواب بیدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار كردی؟ مادر گفت:25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار كردی؟ فقط خواستم بگویم تولدت مبارك. پسر از اینكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت... ولی مادر دیگر در این دنیا نبود .



:: مرتبط با: حکایتهای شیرین ,
نویسنده : بنده خدا 3
تاریخ : یکشنبه 25 فروردین 1387
زمان : 01:04
کوچ بنفشه ها
نظرات |

در روزهای آخر اسفند

کوچ بنفشه های مهاجر زیباست

در نیمروز روشن اسفند

و قتی بنفشه ها را ار سایه های سرد

در اطلس شمیم بهاران

با خاک و ریشه

-میهن سیارشان-

در جعبه های کوچک چوبی

در گوشه خیابان می آورند:

جوی هزار زمزمه در من می جوشد:

ای کاش....

ای کاش آدمی وطنش را

مثل بنفشه ها

(در جعبه خاک)

یک روز می توانست

همراه خویشتن ببرد هر کجا که می خواست

در روشنای باران در آفتاب پاک....

                                                    دکتر شفیعی کد کنی



:: مرتبط با: اشعار با صفا ,
نویسنده : بنده خدا 3
تاریخ : یکشنبه 26 اسفند 1386
زمان : 12:03
خدا..
نظرات |

خدا بیشتر از آن چه در قصه ها می گویند مهربان است

خدا بیشتر از ان چه مادر بزرگها می گویند بخشنده است

خدا بیشتر از ان چه می گویند است!!!!



:: مرتبط با: لطف خدا ,
نویسنده : بنده خدا 3
تاریخ : دوشنبه 20 اسفند 1386
زمان : 02:03
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.