(دل آرام گــــــیرد به یـــــاد خـــــدای)


زندگی خیلی ساده است.
نظرات |

زندگی خیلی ساده است. 

در پنج عبارت خلاصه میشود؛ که آنها اسرار حیات آدمیست!

آدمی باید بتواند سهم خطای خود را ببیند؛ تا بتواند بگوید: "متاسفم"

آدمی باید شجاعت داشته باشد؛ تا بتواند بگوید: "من را ببخش"

آدمی باید عشق داشته باشد؛ تا بتواند بگوید: "دوستت دارم"

آدمی باید شاکر داشته و نعمتهایش باشد؛ تا بتواند بگوید: "متشکرم"

و در نهایت آدمی باید به درک راز نهفته در این چهار عبارت برسد؛

تا بتواند مسئولیت زندگی خویش را به تمامی بپذیرد .



:: مرتبط با: عمومی ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : سه شنبه 29 خرداد 1397
زمان : 08:18
امروز
نظرات |

فردا یک راز است برایش برنامه ریزی
کن اما نگران نباش...
دیروز یک خاطره بود 
لطفاً حسرتش را نخور.
ولی امروز یک هدیه است
پس قدرش را بدان .



:: مرتبط با: از زلال دل ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : دوشنبه 28 خرداد 1397
زمان : 08:14
ترس
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : یکشنبه 27 خرداد 1397
زمان : 07:52
خدایا شکرت !
نظرات |

من می نویسم با دستانم

راه می روم با پاهایم

من می بینم، می بویم، می خندم

من ...

هر دم و بازدم

در پس هر کنج

بر فراز اوج

این همه نعمت، از ورای توست

تنها یک جمله از آنت

هیچ نیست در وصف محالت

خدایا...!!!!!

حمد تو را زین همه لطف و کمالت ...!!!



:: مرتبط با: از زلال دل ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : پنجشنبه 24 خرداد 1397
زمان : 08:42
دعای جمعی
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : چهارشنبه 23 خرداد 1397
زمان : 08:12
امیدی هست
نظرات |


امید هرگز نباید خاموش شود چهار شمع به آرامی می سوختند، محیط آن قدر ساکت بود که می شد صدای صحبت آنها را شنید.
اولین شمع گفت: « من صلح هستم، هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد.
فکر می کنم که به زودی خاموش شوم. هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله آن کم و بعد خاموش شد. »
شمع دوم گفت: ... « من ایمان هستم، واقعا انگار کسی به من نیازی ندارد برای همین من دیگر رعبتی ندارم که بیشتر از این روشن بمانم . » حرف شمع ایمان که تمام شد ،نسیم ملایمی وزیدو آن را خاموش کرد.
وقتی نوبت به سومین شمع رسید با اندوه گفت: « من عشق هستم توانایی آن را ندارم که روشن بمانم، چون مردم مرا به کناری انداخته اند و اهمیتم را نمی فهمند، آها حتی فراموش کرده اند که به نزدیکترین کسان خود محبت کنند و عشق بورزند. » پس شمع عشق هم بی درنگ خاموش شد.
کودکی وارد اتاق شد و دید که سه شمع دیگر نمی سوزند.
او گفت: « شما که می خواستید تا آخرین لحظه روشن بمانید، پس چرا دیگر نمی سوزید؟»
چهارمین شمع گفت: « نگران نباشد، تا وقتی من روشن هستم، به کمک هم می توانیم شمع های دیگر را روشن کنیم. من امید هستم. »
چشمان کودک درخشید، شمع امید را برداشت و بقیه شمع ها را روشن کرد.




:: مرتبط با: مفید برای زندگی ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : سه شنبه 22 خرداد 1397
زمان : 09:03
الهی
نظرات |

نارنین خداوندگار من...

تنها کوچه ای که بن بست نیست

کوچه یاد توست...

مهربان خدای من...

از تو خالصانه میخواهم...

که دوستان وعزیزانم و هیچ انسانی ‌دیگری

درکوچه پس‌کوچه‌های زندگی‌ اسیر و گرفتار هیچ بن بستی نگردد که تو بهترین راهنمایی

خدای مهربانم...

خودم وخانواده ام و دوستانی که این متن و را میخوانند عاشقانه به تو می‌سپارم

پناه‌مان باش که آغوشی امن تر از توسراغ ندارم ...





:: مرتبط با: لطف خدا ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : دوشنبه 21 خرداد 1397
زمان : 08:00
حکایت عشق مورچه
نظرات |

روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود.
از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟
مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.
حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی.
مورچه گفت: “تمام سعی ام را می کنم…!
حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشتکار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد.
مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آورد … چه بهتر که هرگز نومیدی را در حریم خود راه ندهیم و در هر تلاشی تمام سعی مان را بکنیم، چون پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست …


:: مرتبط با: عمومی ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : یکشنبه 20 خرداد 1397
زمان : 08:08
سلطان دل
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : شنبه 19 خرداد 1397
زمان : 07:10
شب قدر
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : یکشنبه 13 خرداد 1397
زمان : 11:03
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.