(دل آرام گــــــیرد به یـــــاد خـــــدای)


حکایت
نظرات |

موشی در خانه ی صاحب مزرعه تله موش دید ؛ به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد؛

همه گفتند : تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد ؛

ماری در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزید ؛

از مرغ برایش سوپ درست کردند؛

گوسفند را برای عیادت کنندگان سر بریدند؛ 

گاو را برای مراسم ترحیم کشتند؛ 

و در این مدت موش از سوراخ دیوار نگاه می کرد؛

و به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکر می کرد ... !!!

کلیله_و_دمنه


:: مرتبط با: عمومی ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : یکشنبه 1 مهر 1397
زمان : 08:24
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.