(دل آرام گــــــیرد به یـــــاد خـــــدای)


جز راست نباید گفت هر راست نشاید گفت.
نظرات |

پادشاهی قصد کشتن اسیری کرد. 

اسیر در آن حالت ناامیدی شاه را دشنام داد. 

شاه به یکی از وزرای خود گفت: او چه می گوید؟ وزیر گفت: به جان شما دعا می کند. شاه اسیر را بخشید.

وزیر دیگری که در محضر شاه بود و با آن وزیر اول مخالفت داشت گفت: ای پادشاه آن اسیر به شما دشنام داد.

پادشاه گفت: تو راست می گویی اما دروغ آن وزیر که جان انسانی را نجات می دهد بهتر از راست توست که باعث مرگ انسانی می شود.


«گلستان سعدی»



:: مرتبط با: حکایتهای شیرین ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : شنبه 12 فروردین 1396
زمان : 08:00


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.