(دل آرام گــــــیرد به یـــــاد خـــــدای)


داستان حکمت آموز
نظرات |

حکایت است که شیخی  با یکی از شاگردانش در بین باغها قدم می زدند 

و درحین قدم زدن بودند که کفشهای کهنه ای را دیدند و دانستند که آنها مال مرد فقیری است که در یکی از این  باغها کار  می کند

 و خیلی از کارش نمانده است که تمام کند و بزودی به سراغ کفشهایش می آید تا آنها را بپوشد .

شاگرد رو به استادش کرده می گوید : استاداجازه بده با دور انداختن این کفشهای کهنه ی آن مرد که ارزشی ندارند هم با با او شوخی و مزاح کنیم 

و هم او را از دست این کفشها راحت کنیم و خود را پشت درختان قایم نمایم و ببینیم او بخاطر پیدا نکردن این کفش های کهنه او عکس العملی از خود نشان می دهد.

شیخ بزرگوار در پاسخ به او گفت : فرزندم ما نباید به حساب فقراء خوشدلی کنیم و شادگردیم...


تو که دارایی داری می توانی به حساب خودت برای خودت شادی وسعادت را بیش از آن روشی که گفتی ایجاد کنی 

و آن اینکه شما به هرکفش کهنه او مقداری پول بگذار بعد مخفی بشویم ببینیم با دیدن آن پولها چه واکنشی از خود نشان می دهد..

همین کار را کرد و دیدند که او می آید ،پشت درختها مخفی شدند تا رد فعل آن کارگر فقیر را مشاهده کنند.

هنگامی که او خواست کفشهایش را بپوشد پولها را دید حسابی به پولها نگاه کرد و چندین بار با دقت پولها را  این ور و آن ور کرد 

و گفت:خدایا خواب می بینم.. سپس به دور و اطرافش با دقت نگریست اما کسی را ندید..

پولها را در جیبش گذاشت و دو زانو به سجده افتاد و سپس با حالت گریان به آسمان نظاره کرد 

و با صدای بلند گفت : پروردگارا سپاسگزاریت را می کنم ای کسی که دانستی همسرم بیمار است وأولادم گرسنه هستند.

شکرت ای کسی که مرا و فرزندانم را از نابودی و هلاکت نجات دادی...

مدام داشت گریه می کرد در حالی که چشمانش را به آسمان دوخته بود...

دانش آموز بسیار متاثر شد و چشمانش از اشک پر گردید...

شیخ در این هنگام به او گفت: آیا اکنون بیشتر احساس خوشبختی نمی کنی از آن پیشنهادی که ابتدا دادی؟ 

شاگردش گفت:استاد به من درسی دادی که هرگز در عمرم آن را فراموش نخواهم کرد..

اکنون معنای کلماتی را می فهمم که قبلا در زندگی ام نفهمیده بودم..

آری عطای چیزی به کسی بیشتر سرور آور تر از اینکه چیزی را از کسی بگیری


.منبع:ترجمه متن عربی از صفحه رسمی شیخ حاتم فرید واعر،16بهمن92،بابایی کزج،صادقیه تهران



:: مرتبط با: حکایتهای شیرین ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : پنجشنبه 26 بهمن 1396
زمان : 10:00
رژیم
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : چهارشنبه 25 بهمن 1396
زمان : 08:55
یک چتر آرامش
نظرات |

از صدای پای صبح میفهمیم

اتفاق تازه ای در راه است

خدا ڪند این صبح زیبا

همه غرق

در باران اجابت شویم

فقط خدا باشد و ما

 و یڪ چتر آرامش


:: مرتبط با: از زلال دل ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : سه شنبه 24 بهمن 1396
زمان : 09:26
شانس چیست؟
نظرات |


شانس چیست؟


شانس همان کار مثبتی هست، که تو در طبیعت انجام دادی و طبیعت به تو، یک کار خوب یا یک انرژی ‌مثبت بدهکار است
 و باید به تو، یک سود بدهد یا یک انرژی مثبت برساند. 

چند راه بازگشت انرژی: 

از نظر سنتی:
تو نیکی میکن و در دجله انداز،
که ایزد در بیابانت دهد باز 

از نظر قرآن:
هر کس ذره‌ای بدی و خوبی کند به او بازمیگردد 

از نظر بودا:
قانون 'کارما' یعنی هر چیزی کار ماست و به ما بر میگردد. 

از نظر متافیزیک:
انرژی در طبیعت از بین نمیرود. وقتی انرژی‌ای رها میکنی حالتش عوض میشود و بر میگردد...

دکتر الهی قمشه‌‌ای



:: مرتبط با: عمومی ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : دوشنبه 23 بهمن 1396
زمان : 08:16
یارب
نظرات |

یارب تو چنان کن که پریشان نشوم
محتاج برادران و خویشان نشوم
بی منت خلق، خود مرا روزی ده
تا از در تو بر در ایشان نشوم...

ابوسعید ابوالخیر



:: مرتبط با: لطف خدا ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : شنبه 21 بهمن 1396
زمان : 09:00
نیکی
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : پنجشنبه 19 بهمن 1396
زمان : 08:28
زیبایی انسان
نظرات |

روزی شاگردان نزد حکیم رفتند و پرسیدند: «استاد زیبایی انسان درچیست؟»
حکیم 2 کاسه کنار شاگردان گذاشت وگفت: «به این  2 کاسه نگاه کنید اولی ازطلا درست شده است و درونش سم است و دومی کاسه ای گلیست و درونش آب گوارا است، شما کدام رامیخورید؟»
شاگردان جواب دادند: «کاسه گلی را.»
حکیم گفت: « آدمی هم همچون این کاسه است. آنچه که آدمی را زیبا میکند درونش واخلاقش است. باید سیرتمان رازیباکنیم نه صورتمان را.»

:: مرتبط با: مفید برای زندگی , حکایتهای شیرین ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : چهارشنبه 18 بهمن 1396
زمان : 08:37
...
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : یکشنبه 15 بهمن 1396
زمان : 08:42
تو خوب باش !
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : شنبه 14 بهمن 1396
زمان : 08:33
قانون طبیعت
نظرات |

از طبیعت می توان درس های بسیاری گرفت.

تا به حال نگاهی به یک درخت ســـیب انداخته اید؟

شاید با یک حساب سر انگشتی از ظاهر درخت به این نتیجه برسید که پانصد سیب روی درخت قرار دارد که هر کدام حاوی دست کم ده دانه اند.

چند ثانیه تمرکز کنید و یک ضرب ساده انجام دهید، به این نتیجه می رسید که این در درون میوه های یک درخت سیب دانه های زیادی وجود دارد.

حال ممکن است این سوال در ذهن شما خطور کند که «چرا این همه دانه لازم است تا فقط چند درخت دیگر اضافه شود؟»
در این زمان طبیعت به ما نکته ای می آموزد :

«اکثر دانه ها هرگز رشد نمی کنند. پس اگر واقعاً می خواهید چیزی اتفاق بیفتد، بهتر است بیش از یکبار تلاش کنید.»

از این مطلب می توان این نتایج را بدست آورد:

- باید در بیست مصاحبه شرکت کنید تا یک شغل بدست آوری.
- باید با چهل نفر مصاحبه کنید تا یک فرد مناسب استخدام را برای کارتان استخدام کنید.
- باید با پنجاه نفر صحبت کنید تا یک ماشین، خانه، جاروبرقی، بیمه و یا حتی ایده ات را بفروش برسانی.
- باید با صد نفر آشنا شوید تا یک رفیق شفیق پیدا کنید.

وقتی که «قانون دانه» را درک کنیم دیگر ناامید نمی شویم و به راحتی احساس شکست نمی کنیم. 

قوانین طبیعت را باید درک کرد و از آنها درس گرفت.

در کلام آخر : افراد موفق هر چه بیشتر شکست می خورند، دانه های بیشتری می کارند .


:: مرتبط با: حرف حساب ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : پنجشنبه 12 بهمن 1396
زمان : 08:18
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.