تبلیغات
.:دلها به یاد خدا آرام میگیرد:.

(دل آرام گــــــیرد به یـــــاد خـــــدای)


خدایا !
نظرات |

خدایا...

شب شد...
دلها به فردا امیدوار شد
چشم ها پر از خواب شد،همه میگویندکه زندگی سر بالایی و سرازیری دارد
اما من میگویم: زندگی هر چه که هست،جریان دارد
میگویم: تا خدا هست و خدایی میکند،امید هست...
فردا روشن است
میگویم: خداوندا باز هم خودت هوای همه دوستانم را داشته باش...
همانهایی که چشم امیدشان به توست...



:: مرتبط با: از زلال دل ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : دوشنبه 27 شهریور 1396
زمان : 09:00
...
نظرات |

ذکر روز یکشنبه
صد مرتبه
" یا ذالجلال و الاکرام "



نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : یکشنبه 26 شهریور 1396
زمان : 07:57
...
نظرات |

این قدر عمر که تو را هست
در تفحص حال خود خرج کن!

جسمت خود دی بود،
روح را دوسه روز بیشتر گیر،

"صدهزارسال گیر اندک باشد".!! 

#مقالات شمس تبریزی


:: مرتبط با: حرف حساب ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : شنبه 25 شهریور 1396
زمان : 06:44
آرامش
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : دوشنبه 20 شهریور 1396
زمان : 07:43
مناجات نامه
نظرات |

خدایا!
شیطان ونفس به هم دست داده اند تا بندگان خوب تو را زمین بزنند. بی
مُساعدت تو مقاومت ممکن نیست!


خدایا!
به یأس، بگو رهایمان کند، 
به خستگی بگو که دست از سرمان بردارد 
وبه شیطان بگو که ما از آن توایم، امید نبندد...

سید مهدی شجاعی
مناجات نامه


نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : یکشنبه 19 شهریور 1396
زمان : 07:44
...
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : پنجشنبه 16 شهریور 1396
زمان : 07:24
گذشته
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : چهارشنبه 15 شهریور 1396
زمان : 07:38
صبر
نظرات |

حضرت داوود ع مناجات کرد که:« ای پروردگارا! چیست جزای کسی که به جهت خشنودی تو بر مصایب صبر نماید؟»

خطاب رسیدکه:«او را جامه ی امان بپوشانم و هرگز آن جامه را از او نستانم». 

صبر گنجی از گنجهای بهشت است.

بالاترین اعمال چیزی است که بر نفس ها دشوار باشد.

نسبت صبر به ایمان، مثل نسبت سر است به بدن، 
و کسی را که سر نباشد بدن نیست و همچنین کسی را که صبر نیست ایمان نیست.


برگرفته از کتاب معراج السعاده-ملااحمد نراقی


:: مرتبط با: عمومی ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1396
زمان : 06:50
...
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : یکشنبه 12 شهریور 1396
زمان : 07:12
قدر زندگی
نظرات |

داشتم از گرما می مُردم.
به راننده گفتم :" دارم از گرما می میرم! "
راننده كه پیر بود گفت:
" این گرما كسی رو نمی كُشه! "
گفتم:
"جالبه ها... الان داریم از گرما كباب می شیم، بعد شش ماه دیگه از سرما سگ لرز می زنیم! "
راننده نگاهم كرد.
كمی بعد گفت:
"من دیگه سرما رو نمی بینم. "

پرسیدم:
"چرا؟!" 
گفت:
" قبل از اینكه هوا سرد بشه می میرم! "
خندیدم و گفتم: 
"خدا نكنه ... "
راننده گفت: 
" دكترا جوابم كردن... دو سه ماه دیگه، بیشتر زنده نیستم. "
گفتم:
"شوخی می كنید؟! "

گفت: 
"اولش منم فكر كردم شوخیه ... بعد ترسیدم ... بعدش افسرده شدم ... ولی الان دیگه قبول كردم."
ناباورانه به راننده نگاه كردم.
گفت:
" از بیرون خوبم، اون تو خرابه ... همون جایی كه نمی شه دید."

بهش گفتم: 
"پس چرا دارین كار می كنین؟!"
گفت:
«هم برای پولش، هم برای اینكه فكر و خیال نكنم و سرم گرم باشه، هم اینكه اگه كار نكنم چی كار كنم."

بهش گفتم:
" من باورم نمی شه! "
تلخ گفت: 
" خودم هم همین طور! باورم نمی شه امسال زمستان رو نمی بینم، باورم 
نمی شه دیگه برف و بارون رو نمی بینم، باورم نمی شه امسال عید كه بیاد، نیستم، باورم نمی شه این چهارشنبه، آخرین 
چهارشنبه ی ١٧ تیر عمرمه! "

گفتم: 
"اینجوری كه نمی شه ... "
لبخندی زد و گفت: 
" تازه الانه كه همه چی رو دوست دارم!
باورت می شه این گرما رو چه قدر دوست دارم؟! ... چون حس زندگی داره!»

دیگر گرما اذیتم نمی كرد، دیگر گرما نمی كُشتم...

سروش صحت

نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : سه شنبه 7 شهریور 1396
زمان : 06:07
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.