(دل آرام گــــــیرد به یـــــاد خـــــدای)


♥مهربانا♥
نظرات |

مهربانا ، یگانه معبودم

تو را سپاس بیکران از مهر بی مثالت 

از همین امروز نیکو ، خواستارم از کرم بی حد وانداره ات 

که خیر بنویسی در دفتر سرنوتشم 

 تا 365  روز آینده را

و یک سالی که طی خواهد شد ان شالله به برکت و خیر 

و 

روزهایی پر از نیکویی و زیبایی

ساعت هایی مملو از عشق و ایثار 

ثانیه هایی لبریز از مهربانی و امید 



الهی آمین 



:: مرتبط با: عرفان و زندگی , لطف خدا , از زلال دل ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : شنبه 16 اردیبهشت 1396
زمان : 06:02
دعا
نظرات |

برای همه دنیا دعا ڪنید

مثل پروردگار
ڪه مهربانی اش
برهمه سایه افکنده است

ای دوست
مرا دعا کن
شایدنزدیڪتر
ازمن به خدا ایستاده ای



:: مرتبط با: دعا و مناجات ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : پنجشنبه 14 اردیبهشت 1396
زمان : 09:06
در جستجوی او
نظرات |

مردی به زیارت می رفت...

جوانمرد به او رسید و پرسید:

کجا می روی؟

مرد گفت:

به زیارت می روم ، به دیاری...

جوانمرد گفت:

چه می خواهی و چه طلب می کنی از زیارت؟

مرد گفت:

خدا را طلب می کنم.

جوانمرد گفت:

خدای دیار خود را چه کرده ای که به دیار دیگر در طلبش می روی؟

پیامبر،ما را گفت:علم را به چین اگر باشد،جستجو کنید؛

اما نگفت برای جستجوی خدا نیز باید به جایی رفت...

جوانمرد می رفت و با خود می گفت:

مردم،خدا را در مسجد می جویند،ما هرجا که هستیم،مسجد است.

مردم،مبارکی را در رمضان می جویند و ما ماههایمان همه رمضان است.

مردم،عیدشان آدینه است و ما هر روزمان عید و آدینه است...



برگرفته از: کتاب "جوانمرد،نام دیگر تو" از عرفان نظرآهاری



نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : سه شنبه 12 اردیبهشت 1396
زمان : 09:37
...
نظرات |

وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

و او بی نهایت مهربان است


سوره مبارک الانبیاء
آیه شریفه 83



نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : دوشنبه 11 اردیبهشت 1396
زمان : 05:33
شکرگزاری
نظرات |

گاهی وقت‌ها
تشکرکردن از خـدا
فقـط گفتن کلمه‌ی
خدایا شکرت نیست ...

گاهی وقت‌ها
برای تشکر از خدا
باید کاری کرد
دلی را شادکرد،
گلی را هدیه داد،
دستی راگرفت
و بخششی را تقدیم کرد!


:: مرتبط با: حرف حساب ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : یکشنبه 10 اردیبهشت 1396
زمان : 09:23
حکایت
نظرات |

روزی مردی با عیالش مشغول غذا خوردن بود ودر میان سینی ایشان مرغ بریان شده ای قرار داشت.در آن حال ،سائلی به در خانه امد وآنها او را مایوس کردند.

 اتفاق افتاد که آن مرد فقیر شد وزنش را طلاق داد،وآن زن شوهر دیگری اختیار کرد.

 روزی شوهر با او غذا می خورد ومرغ بریانی نزد ایشان بود که ناگاه سائلی به در خانه آمد.

ان مرد به عیالش گفت:این مرغ را به این سائل بده .آن زن چون مرغ را نزد سائل برد.  دید   شوهر اولش است؛مرغ را به او داد وگریان برگشت.

شوهر از سبب گریه اش سوال کرد ؛گفت :سائل شوهر سابق من بود وقصه محروم نمودن آن سائل را نقل کرد.

شوهرش گفت :و الله آن سائلی که محرومش نمودید،من بودم!

#کشکول شیخ بهایی


:: مرتبط با: حکایتهای شیرین ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : شنبه 9 اردیبهشت 1396
زمان : 08:55
امروز
نظرات |

امروز را شروع کن به لطف

و  مهر الهی
یا رب تو در این صبح طلایی
نظری بر دل ما کن
حیف است نبریم لذت ایام
که امروز قشنگ است.



:: مرتبط با: از زلال دل ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396
زمان : 07:55
خدا می بیند...
نظرات |


مرحوم آیت الله بهجت(ره) یکی عارفان بزرگ زمان بودند.

روزی به ایشان گفتند : کتابی در زمینه اخلاق معرفی کنید .

فرمودند:

لازم نیست یک کتاب باشد یک کلمه کافیست که بدانی : "خدا می بیند" .



:: مرتبط با: حرف حساب ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396
زمان : 09:15
صبح بخیر
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : سه شنبه 5 اردیبهشت 1396
زمان : 07:42
چه نزدیک
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : دوشنبه 4 اردیبهشت 1396
زمان : 09:24
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.