تبلیغات
.:دلها به یاد خدا آرام میگیرد:.

(دل آرام گــــــیرد به یـــــاد خـــــدای)


زندگی یعنی چه؟
نظرات |

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
با خودم می گفتم :
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست …
"سهراب سپهری"


:: مرتبط با: عمومی ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : پنجشنبه 20 مهر 1396
زمان : 08:11
با تو
نظرات |

با هرچه عشق
نام تو را می توان نوشت
باهرچه رود
راه تو را می توان سرود
بیم حصار نیست
که هر قفل کهنه را
با دست های روشن تو 
می توان گشود

#محمدرضا_عبدالملکیان


نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : چهارشنبه 19 مهر 1396
زمان : 08:28
آدمها را مهمان کنید
نظرات |

آدمها را مهمان کنید
مهمان یک جرعه زندگی
مهمان یک دل خوش
یک احوالپرسی بی قضاوت
یک فنجان زندگی بی دغدغه
آدمها را مهمان کنید
مهمان مهربانی تان
این مهمانی به زندگی تان برکت میدهد
آدمها را مهمان کنید
به دوست داشتن
به خیال راحت از حضورتان
به حس خوب
به حرفهای بی کینه و کنایه
به لبخندی
به دعایی




:: مرتبط با: از زلال دل ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : سه شنبه 18 مهر 1396
زمان : 08:22
جادوی زندگی
نظرات |


خیلی ها تا امروز درباره جادوی زندگی کردن در زمان حال نوشته اند، 



اما بسیاری از مردم هنوز هم نمی توانند در لحظه حالزندگی کنند.  


 

آنها مدام نگران فرداهای نیامده اند؛ 



نگران روزهایی که در پیش دارند و اتفاقاتی که قرار است به وقوع بپیوندد.



این افراد فکر می کنند زندگی کردن در زمان حال، 



نوعی بی خیالی است که آینده شان را تباه می کند. 



به همین دلیل، هر لحظه، نگران فرداهای نیامده و مشکلاتی هستند 



که ممکن است در آینده اتفاق بیفتد؛



و به همین سادگی "آرامش" از دست می رود و دلهره و اضطراب جای آن را می گیرد. 



زندگی کردن در لحظه اکنون و امیدوار بودن، به معنای تباه کردن آینده نیست؛ 



زیرا هیچ قفلی بی کلید و هیچ مشکلی بی راه حل در جهان هستی وجود ندارد. 



کائنات برای همه درهای بسته، راهی رو به آسمان گشوده است.



پس بی آنکه نگران قفل های بسته و مشکلات نیامده باشید، تلاش کنید؛ 



به آنچه امروز در تقدیر و سرنوشت شما قرار داده شده ایمان داشته باشید 


و مشکلات فردا را برای فرداهای نیامده بگذارید.


:: مرتبط با: عمومی ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1396
زمان : 07:42
...
نظرات |

( آنچه در آسمانها و زمین است براى خدا تسبیح می ‏گویند؛ و او عزیز و حكیم است.)
(1/حدید)


نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
زمان : 08:19
قانون 15دقیقه !
نظرات |



این قانون به قدرت تغییرات کوچک اشاره دارد!

1️⃣اگر روزی 15 دقیقه را صرف خودسازی کنید در پایان یک سال، تغییر ایجاد شده در خویش را به خوبی احساس خواهید کرد.

2️⃣اگر روزی 15 دقیقه از کارهای بی اهمیت خویش بکاهید، ظرف چند سال موفقیت نصیبتان خواهد شد.

3️⃣اگر روزی 15دقیقه را به فراگیری زبان اختصاص دهید از هفته ای یک بار کلاس زبان رفتن بهتر است.

4️⃣ اگر روزی 15دقیقه را به پیاده روی سریع اختصاص دهید از هفته ای چند بار به باشگاه ورزشی رفتن، نتیجه ی بهتری خواهید گرفت.

5️⃣ اگر روزی 15 دقیقه مطالعه و سلول های خاکستری خویش را درگیر کنید؛ به پیشرفت های عظیم یادگیری دست خواهید یافت.

زیبایی روش یا قانون 15 دقیقه در این است که آنقدر کوتاهست که هیچ وقت به بهانه ی این که وقت ندارید آن را به تاخیر نمی اندازید.

جالبتر اینکه، کشور ژاپن امروزه موفقیت خود را مدیون این قانون میداند.

نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : شنبه 15 مهر 1396
زمان : 09:14
...
نظرات |

صدقه امروزمان باشد
مشتی دانه
برای گنجشکها
شاید
با جیک جیکشان
دعایی کنند که
دلیل اجابت آرزویمان باشد...



:: مرتبط با: از زلال دل ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : پنجشنبه 13 مهر 1396
زمان : 09:04
داستان کوتاه
نظرات |

روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با هم مسابقه دو بدهند. هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود. 

جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند و مسابقه شروع شد. راستش، کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتوانند به نوک برج برسند. شما می تونستید 

جمله هایی مثل اینها را بشنوید: «اوه، عجب کار مشکلی!!»، «اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند.» یا «هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست. برج خیلی بلنده!»
قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند بجز بعضی که هنوز....

با حرارت داشتند بالا و بالاتر می رفتند. جمعیت هنوز ادامه می داد: «خیلی مشکله! هیچ کس موفق نمی شه!» 

و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف. 

ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد؛ بالا، بالا و باز هم بالاتر. این یکی نمی خواست منصرف بشه!

 بالاخره بقیه از بالا رفتن منصرف شدند به جز اون قورباغه کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها قورباغه ای بود که به نوک رسید! 

بقیه قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کار رو انجام داده؟
اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟ و مشخص شد که برنده مسابقه کر بوده!



:: مرتبط با: حکایتهای شیرین ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : چهارشنبه 12 مهر 1396
زمان : 07:55
خوبی
نظرات |

میلیون ها درخت در جهان 
به طور اتفاقی توسط سنجابهایی کاشته شدند
که دانه هایی را خاک کردند و 
سپس جای آن را فراموش کردند... 

خوبی کن و فراموش کن...
روزی رشد خواهد کرد.



نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : سه شنبه 11 مهر 1396
زمان : 07:02
خدا با ما ست
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : دوشنبه 10 مهر 1396
زمان : 08:45
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.