(دل آرام گــــــیرد به یـــــاد خـــــدای)


«استغفر الله».
نظرات |

عارفی سی سال مرتب ذکر می‌گفت: «استغفر الله».
مریدی به او گفت:
چرا این همه استغفار می‌کنی، ما که از تو گناهی ندیدیم.

عارف جواب داد: 
سی سال استغفار من، به خاطر یک الحمدلله نابجاست!
روزی خبر آوردند بازار بصره آتش گرفته.
پرسیدم: حجره من چه؟
گفتند: مال شما نسوخته
گفتم: الحمدلله
معنی‌اش این بود که مال من نسوزد، مال مردم به درک!

آن الحمدلله از سر خودخواهی بود، نه خداخواهی.
.
.
.
چقدر از این الحمدلله‌ها گفتیم و فکر کردیم شاکریم؟

:: مرتبط با: عمومی ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : دوشنبه 13 آذر 1396
زمان : 08:10
مثل گل باشید
نظرات |


روزی با دوستم از کنار یک دکه روزنامه فروشی رد می شدیم ؛

دوستم روزنامه ای خرید و مودبانه از مرد روزنامه فروش تشکر کرد ، اما آن مرد هیچ پاسخی به تشکر او نداد.

همان طور که دور می شدیم، به دوستم گفتم:

چه مرد عبوس و ترش رویی بود.

دوستم گفت:

او همیشه این طور است!

پرسیدم: پس تو چرا به او احترام می گذاری؟!

دوستم با تعجب گفت:

"چرا باید به او اجازه بدهم که برای رفتار من تصمیم بگیرد؟!

من خودم هستم."...

اجازه ندهید تا برخوردهاى دیگران ، موجب تغییر رفتارهاى شما شود .

 همیشه مثل گل باشید كه در هر شرایطى خوش عطرى و زیبایى خود را حفظ مى كند .

در هر دیدارى ردپایى از عطر زیباى درون خود را به یادگار بگزارید . 

متین ، باوقار ، خندان ، شاد ، پـــــــرانر ژى و پــــــرتلاش باشید .



:: مرتبط با: مفید برای زندگی ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : یکشنبه 12 آذر 1396
زمان : 06:22
مهربانی
نظرات |

زندگی‌ كاروانی ست زود‌ گذر
آهنگی‌ نیمه تمام 
و تابلویی زیبا و فریبنده 
میسوزد
و میسوزاند 
و هیچ چیز 
درآن رنگ‌ حقیقت نمیگیرد 
جز خوبی و محبت و مهربانی .




:: مرتبط با: عمومی ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : شنبه 11 آذر 1396
زمان : 06:50
بزرگترین ثروت ما
نظرات |

 دکتر فرانکل پس از اتمام جنگ جهانی دوم و آزادی از اسارت، روانشناس متبحری‌ شد و مدتی در آلمان به عنوان مدیر مدرسه فعالیت کرد. او در آغاز هر سال تحصیلی برای معلمان این نامه را می فرستاد:

"کسی هستم که از اردوگاه اسیران جان سالم به در برده. چشمانم چیز هایی دیده که چشم هیچ انسانی نباید می دید، اتاقهای گازی را دیدم که توسط بهترین و ماهرترین مهندسین ساختمان ساخته شده بودند. متخصص ترین پزشکانی را دیدم که کودکان را به شکل ماهرانه ای مسموم میکردند. نوزادانی که توسط آمپولهای بهـترین پرستاران مردند، انسانهایی که توسط فارغ التحصیلان دبیرستانهاودانشگاه ها سوزانده شدند.

* به این آموزش مَشکوکم*
چیزی که از شما می خواهم این است که: 
برای "انسان" شدن دانش آموزان تلاش کنید و تلاش شما موجب تربیت "جانورانِ دانشمند" و "بیماران روانیِ ماهر" نشود. خواندن، نوشتن، ریاضیات و... زمانی اهمیت پیدا می کند که به انسان شدن کودکان کمک کنید.
پزشک، مهندس و متخصص شدن، کار سختی نیست و می شود با چند سال درس خوندن به آن رسید اما بزرگترین ثروت ما، انسانیت و اخلاق است که با هـیچ مدرکی قابل مقایسه نیست. برای بدست آوردن آن تلاش کنیم که پس از مرگ همجاودانه خواهد بود"



pardehpendar.blog.ir


:: مرتبط با: عمومی ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : پنجشنبه 9 آذر 1396
زمان : 07:44
...
نظرات |

همچون طبیعت، صبح را با لبخندی بر روی جهان آغاز کنیم .



:: مرتبط با: تفکر مثبت ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : چهارشنبه 8 آذر 1396
زمان : 06:33
خدایا !
نظرات |

خدایا ببخش
وقتی برآورده شدن حاجتم تاخیر افتاد
و از روی نادانی بر تو عتاب ورزیدم...
در حالی که تاخیر حاجتم مرا بهتر بوده
زیرا تو به سرانجام امورم آگاهی.

دعای افتتاح


:: مرتبط با: درد و دل ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : سه شنبه 7 آذر 1396
زمان : 07:01
با چشمان عاشق بیا
نظرات |

جهان، قرآن مصور است 
و آیه ها در آن 
به جای آن كه بنشینند، ایستاده اند.

درخت یك مفهوم است ...
دریا یك مفهوم است ...
جنگل و خاك و ابر ...
خورشید و ماه و گیاه ...

با چشم های عاشق بیا 
تا جهان را تلاوت كنیم...


:: مرتبط با: عرفان و زندگی ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : یکشنبه 5 آذر 1396
زمان : 08:27
قضاوت
نظرات |


دختر کوچولوی ملوس دو تا سیب در دو دست داشت. 
در این موقع مادرش وارد اطاق شد. چشمش به دو دست او افتاد. 
گفت، "یکی از سیباتو به من میدی؟" دخترک نگاهی خیره به مادرش انداخت و نگاهی به این سیب و سپس آن سیب. 
اندکی اندیشید. سپس یک گاز بر این سیب زد و گازی به آن سیب.
لبخند روی لبان مادرش ماسید. سیمایش داد میزد که چقدر از دخترکش نومید شده است. 
امّا، دخترک لحظه‌ای بعد یکی از سیب‌های گاز زده را به طرف مادر گرفت و گفت، 
"بیا مامان این سیب شیرین‌تره!" 
مادر خشکش زد. 
چه اندیشه‌ای به ذهن خود راه داده بود و دخترکش در چه اندیشه بود.
هر قدر باتجربه باشید، 
در هر مقامی که باشید، 
هر قدر خود را دانشمند بدانید، 
قضاوت خود را اندکی به تأخیر اندازید و بگذارید طرف مقابل شما فرصتی برای توضیح داشته باشد.

:: مرتبط با: حکایتهای شیرین ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : شنبه 4 آذر 1396
زمان : 07:09
...
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : پنجشنبه 2 آذر 1396
زمان : 09:01
پذیرفتن واقعیات
نظرات |

سخت‌ترین چیز در زندگی
از دست دادن چیزی است ،
که فکر می‌کردید همیشگی‌ است .

پذیرفتن واقعیات
و در کنار آن با امید حرکت کردن ،
قدرتمند‌ترین راه رسیدن به آرامش است ...




:: مرتبط با: عمومی ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : چهارشنبه 1 آذر 1396
زمان : 08:19
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.