(دل آرام گــــــیرد به یـــــاد خـــــدای)


شـــكرت خــدا
نظرات |

شـــكرت خــدا
كه دفتر عمرم باز است هنوز
نمیدانم چند ورق مانده تا انتها..
اما برهر ورق كه بر من می گشایی
زیبا خواهم نوشت..
به امیدت ای خدای خوبیها 

#حسین پناهی

:: مرتبط با: از زلال دل ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : دوشنبه 19 تیر 1396
زمان : 08:26
انسان
نظرات |

انسان ؛ بزرگ نمیشود جز به وسیله ی فکرش ،

شریف نمیشود جز به واسطه ی رفتارش و

قابل احترام نمیگردد جز به سبب اعمال نیکش ...



:: مرتبط با: حرف حساب ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : یکشنبه 18 تیر 1396
زمان : 07:05
معجون آرامش
نظرات |


روزی انوشیروان بر بزرگمهر خشم گرفت و در خانه ای تاریک به زندانش فکند و فرمود او را به زنجیر بستند. چون روزی چند بر این حال بود، کسری کسانی را فرستاد تا از حالش پرسند. آنان بزرگمهر را دیدند با دلی قوی و شادمان.

بدو گفتند:در این تنگی و سختی تو را آسوده دل می بینم!

گفت:معجونی ساخته ام از شش جزئ و به کار می برم و چنین که می بینید مرا نیکو می دارد.

گفتند:… 

آن معجون را شرح بازگوی که ما را نیز هنگام گرفتاری به کار آید.

گفت: آری جزئ نخست اعتماد بر خدای است، عزوجل، دوم آنچه مقدر است بودنی است، سوم شکیبایی برای گرفتار بهترین چیزهاست.

چهارم اگر صبر نکنم چه کنم،پس نفس خویش را به جزع و زاری بیش نیازارم، 

پنجم آنکه شاید حالی سخت تر از این رخ دهد. 

ششم آنکه از این ساعت تا ساعت دیگر امید گشایش باشد چون این سخنان به کسری رسید او را آزاد کرد و گرامی داشت.



:: مرتبط با: حکایتهای شیرین , مفید برای زندگی ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : شنبه 17 تیر 1396
زمان : 08:07
عمرِ گران
نظرات |

ازصدای گذرِ آب چنان فهمیدم
تندتر از آبِ روان
عمرِ گران می گذرد ...
زندگی را نفسی
ارزشِ غم خوردن نیست
آنقدر سیر بخند
که ندانی غم چیست ...


:: مرتبط با: عمومی ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : پنجشنبه 15 تیر 1396
زمان : 09:00
الهی
نظرات |

الهی!
 به عزت آن نام که تو آنی 
و به حرمت آن صفت که تو چنانی، 
دریاب که می توانی.



نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : چهارشنبه 14 تیر 1396
زمان : 10:23
...
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : سه شنبه 13 تیر 1396
زمان : 09:13
نکته های زندگی
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : دوشنبه 12 تیر 1396
زمان : 08:05
بخشش
نظرات |

کشاورزی یک مزرعه ی بزرگ گندم داشت. زمین حاصلخیزی که گندم آن زبانزد خاص و عام بود.
هنگام برداشت محصول بود. شبی از شبها روباهی وارد گندمزار شد و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال کرد و به پیرمرد کمی ضرر زد.
پیرمرد کینه ی روباه را به دل گرفت.
بعد از چند روز روباه را به دام انداخت و تصمیم گرفت از حیوان انتقام بگیرد. مقداری پوشال را به روغن آغشته کرده، به دم روباه بست و آتش زد.
روباه شعله ور در مزرعه به اینطرف و آن طرف می دوید و کشاورز بخت برگشته هم به دنبالش.
در این تعقیب و گریز، گندمزار به خاکستر تبدیل شد...
وقتی کینه به دل گرفته و در پی انتقام هستیم، باید بدانیم آتش این انتقام، دامن خودمان را هم خواهد گرفت!

:leaves:بهتر است ببخشیم و بگذریم...:leaves:


:: مرتبط با: حرف حساب ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : یکشنبه 11 تیر 1396
زمان : 06:01
یارب
نظرات |

یارب نظری بر من سرگردان کن
لطفی بمن دلشده ی حیران کن

با من مکن آنچه من سزای آنم
آنچه از کرم و لطف تو زیبد آن کن


:: مرتبط با: از زلال دل ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : شنبه 10 تیر 1396
زمان : 07:26
تبریک !
نظرات |

روزتان منور باد
به طلوع و درخشندگی
خورشید تابناک الهی

قلبتان آکندہ باد
از عطر نفس های خدایی

و دلتون مملو از 
عشق الهی
♥♥♥
عیدتان مبارک !


:: مرتبط با: عمومی ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : دوشنبه 5 تیر 1396
زمان : 08:24
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.