(دل آرام گــــــیرد به یـــــاد خـــــدای)


راه اندازی کانال تلگرام وبلاگ
نظرات |

بنام خدا

توجه                                       توجه


کانال تلگرامی وبلاگ برای دریافت مطالب وبلاگ راه اندازی شد
برای عضویت روی عکس زیر کلیک کنید



:: مرتبط با: عمومی ,
نویسنده : بنده خدا 1
تاریخ : سه شنبه 28 مهر 1394
زمان : 00:38
برای توست
نظرات |

خدا، چیست؟ کیست؟ کجاست؟
خدا در دستی ست که به یاری میگیری، 
درقلبیست که شاد میکنی،
در لبخندیست که به لب مینشانی،
خدا درعطر خوش نانیست که به دیگری میدهی،
درجشن و سروریست که برای دیگران بپا میکنی، 
آنجاست که عهدمیبندی و عمل میکنی،
خدا ؛ در تو، با تو، و برای توست ..



:: مرتبط با: راهنمایان جاده نور ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : پنجشنبه 7 مرداد 1395
زمان : 07:22
بسپار به خدا
نظرات |

طلوع خورشید معجزه هر روز
خداست...

یعنی هنوزم امید هست....

با سپردن همه چیز ،
به دستان گرم خدا....

خودت را برای فردای بهتر
آماده کن.....

آنوقت زیباتر از همیشه ،
نفس می کشی....

زیباتر از همیشه می بینی......

بهتر از همیشه زندگی می کنی....



نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : چهارشنبه 6 مرداد 1395
زمان : 13:44
...
نظرات |

نه نیاز به وقت قبلی دارد
نه امروز و فردایت می کند !
صبح باشد یا شب
حالت خوش باشد یا ناخوش
لبخند بزنی یا گریه کنی
با لبخند همیشگی اش
شنونده ی حرف هایت است !
"خدا" را می گویم …



:: مرتبط با: از زلال دل ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : سه شنبه 5 مرداد 1395
زمان : 10:18
...
نظرات |


رسول اكرم صلّى اللَّه علیه و آله به عیادت بیمارى آمدند و از او احوالپرسى كرده و فرمودند: جریان بیمارى تو چیست؟ عرض كرد: شما نماز مغرب را براى ما خواندید و در نماز سوره قارعه را قرائت فرمودید پس از آن من گفتم بار خدایا اگر براى من در نزد تو گناهى است كه می ‏خواهى مرا به خاطر آن در آخرت عذاب كنى آن عذاب را زودتر در این جهان پیش آور و به آخرت نینداز.
با گفتن این جمله به حال بیمارى و ناراحتى افتادم و به این حالت در آمدم و این چنین كه می ‏بینید شدم.
رسول اكرم صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: بد چیزى گفتى چرا نگفتى:

وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِى الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِى اْلآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النّارِ (2بقره/201) و از ایشان كسانى هستند كه می ‏گویند پروردگارا به ما در دنیا بهره نیك و در آخرت هم بهره نیك عطا فرما و ما را از عذاب دوزخ در امان بدار.

پروردگارا عطا كن بما در دنیا حسنه و در آخرت حسنه و خوبى را و ما را از آتش نگهدارى فرما.
آنگاه پیامبر براى او دعا كردند و آن جوان مریض، بهبودى یافت.

سفینة البحار، جلد 2، صفحه 208. نمونه هائى از تأثیر و نفوذ قرآن، صفحه 190.


:: مرتبط با: با امامان معصوم (ع) ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : دوشنبه 4 مرداد 1395
زمان : 09:17
زیبایی های پنهان
نظرات |

یه عکاس نگاهش به اطراف با دیگران فرق داره.
یه فرق جدی و بخصوص.
اون به تمام پدیده‌ها از زاویه‌ای نگاه می‌کنه که شاید من و شما نبینیم.
از اون زاویه‌ای که اگر دوربینش پلک بزنه، بهترین تصویر ممکن توی کادر نقش ببنده.
همین عکسی که داریم می‌بینیم فقط و فقط از این نقطه ای که دوربین قرار داشته قابل دیدن بوده.
یکم بالاتر، یکم پایین‌تر، کمی این طرف و اون طرف‌تر دیگه منظره به این قشنگی ای که می بینید نیست.
کاش توی زندگیمونم دوربین چشمامونو بچرخونیم و از قشنگترین زاویه به همه چیز نگاه کنیم.
اگر پدیده‌ها اونقدری که فکر می‌کنیم برامون زیبا نیستند، شاید فاصله‌مون تنظیم نیست؛
یا زیادی روشون زوم کردیم یا بر عکس خیلی ازش فاصله گرفتیم!

بدونیم که خداوند همه چیز رو زیبا خلق کرده، حتی در رنج‌های ما زیبایی‌هایی نهفته‌س.
فقط کافیه زاویه‌ی دیدمون رو تغییر بدیم و فاصله‌مونو تنظیم کنیم.
.

:: مرتبط با: مفید برای زندگی ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : شنبه 2 مرداد 1395
زمان : 08:44
بالهایت را کجا جا گذاشتی ؟
نظرات |

پرنده بر شانه های انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت : اما 

من درخت نیستم . تو نمی توانی روی شانه من آشیانه بسازی .

پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدمها را خوب می دانم اما گاهی پرنده ها و

آدمها را اشتباه می گیرم .

انسان خندید و به نظرش این خنده دارترین اشتباه ممکن بود .

پرنده گفت : راستی چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟ انسان منظور پرنده را نفهمید 

و باز هم خندید .

پرنده گفت : نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است . انسان دیگر نخندید . 

انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد . چیزی که نمی دانست چیست . شاید یک 

آبی دور – یک اوج دوست داشتنی .

پرنده گفت : غیر از تو پرنده های دیگری را نیز می شناسم که پر زدن از یادشان 
رفته است .
درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است اما اگر تمرین نکند فراموش می شود 

پرنده این را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اینکه چشمش به یک 

آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و 

چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد .


آنوقت خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت : " یادت می آید ؟ تو را 

با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود . اما تو 

آسمان را ندیدی . راستی عزیزم بالهایت را کجا جا گذاشتی ؟ "

انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد . آنوقت رو به خدا کرد و گریست .


:: مرتبط با: حکایتهای شیرین ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : جمعه 1 مرداد 1395
زمان : 07:19
باور
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : پنجشنبه 31 تیر 1395
زمان : 10:10
مهر خدا
نظرات |

آفتاب می تابد
وزمین گرم زانوار خداست
دل من در طلب مهر خداست
که بجوید درآن 
عطر ایثار و محبّت
گرمی لطف و صفا
دل من پیش خداست 
که کند هر لحظه دل من را روشن
و کند پاک ز هر شرّ و بلا
تا بشوید از آن سردی فاصله را
وبپوشد بر آن عطش عشق خدا
تا به فریاد محبّت 
و به آواز حقیقت
ره بپوید به سوی حرم لطف خدا




:: مرتبط با: عشق الهی ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : چهارشنبه 30 تیر 1395
زمان : 07:09
آرزوی من برای شما
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : سه شنبه 29 تیر 1395
زمان : 09:34
آیه های دلنشین
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : دوشنبه 28 تیر 1395
زمان : 09:14
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.