تبلیغات
.:دلها به یاد خدا آرام میگیرد:.

.:دلها به یاد خدا آرام میگیرد:.

(دل آرام گــــــیرد به یـــــاد خـــــدای)

الا یا ایها الساقی ادر كاسا و ناولها
كه عشق آسان نموداول ولى افتاد مشكلها

به بوى نافه اى كاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشكینش چه خون افتاد در دلها

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هردم
جرس فریاد مى دارد كه بر بندید محملها

به مى سجاده رنگین كن گرت پیر مغان گوید
كه سالك بى خبر نبود ز راه و رسم منزلها

شب تاریك و بیم موج و گردابى چنین هایل
كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها

همه كارم ز خودكامى به بدنامى كشید آخر
نهان كى ماند آن رازى كزو سازند محفلها

حضورى گر همى خواهى ازو غایب مشو حافظ
متى ما تلق من تهوى دع الدنیا و اهملها

مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
كه به پیمانه كشى شهره شدم روز الست

من همان دم كه وضو ساختم از چشمه ء عشق
چار تكبیر زدم یك سره بر هر چه كه هست

مى بده تا دهمت آگهى از سر قضا
كه به روى كه شدم عاشق و از بوى كه مست

به جز آن نرگس مستانه كه چشمش مرساد
زیر این تارم فیروزه كسى خوش ننشست

جان فداى دهنش باد كه در باغ نظر
چمن آراى جهان خوشتر ازین غنچه نبست

كمر كوه كم است از كمر مور اینجا
ناامید از در رحمت مشو اى باده پرست

حافظ از دولت عشق تو سلیمانى شد
یعنى از وصل تواش نیست به جز باد بدست

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشى بود درین خانه كه كاشانه بسوخت

تنم از واسطه ء دورى دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

سوز دل بین كه ز بس آتش اشكم دل شمع
دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت

ماجرا كم كن و بازآ كه مرا مردم چشم
خرقه از سر به درآورد و به شكرانه بسوخت

آشنائى نه غریبست كه دلسوز منست
چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت

خرقه ء زهد مرا آب خرابات ببرد
خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت

ترك افسانه بگو حافظ و مى نوش دمى
كه نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت

دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
گفت با ما منشین كز تو سلامت برخاست

كه شنیدى كه درین بزم دمى خوش بنشست
كه نه در آخر صحبت به ندامت برخاست

شمع گر زان لب خندان به زبان لافى زد
پیش عشاق تو شبها به غرامت برخاست

در چمن باد بهارى ز كنار گل و سرو
به هوا دارى آن عارض و قامت برخاست

مست بگذشتى و از خلوتیان ملكوت
به تماشاى تو آشوب قیامت برخاست

پیش رفتار تو پا بر نگرفت از خجلت
سرو سركش كه به ناز از قد و قامت برخاست

حافظا این خرقه بینداز مگر جان ببرى
كاتش از خرقه ء سالوس و كرامت برخاست

به دام زلف تو دل مبتلاى خویشتن است
بكش به غمزه كه اینش سزاى خویشتن است

گرت ز دست برآید مراد خاطر ما
به دست باش كه خیرى به جاى خویشتن است

به جانت اى بت شیرین دهن كه همچون شمع
شبان تیره مرادم فناى خویشتن است

چو راى عشق زدى با تو گفتم اى بلبل
مكن كه آن گل خندان براى خویشتن است

به مشك چین و چگل نیست بوى گل محتاج
كه نافه هاش ز بند قباى خویشتن است

مرو بخانه ء ارباب بى مروت دهر
كه گنج عافیتت در سراى خویشتن است

بسوخت حافظ و در شرط عشقبازى ، او
هنوز بر سر عهد و وفاى خویشتن است


بنام حکیم خطاپوش پوزش پذیر

با سلام خدمت خوانندگان گرامی وبلاگ

برخی از دوستان عزیز در مورد سخنرانی در حال پخش وبلاگ سوال کرده بودن که باید خدمتشون عرض کنم ایشون آقای سیدحسن آقامیری هستن و تمام سخنرانی های ایشون رو میتونین از سایت زیر دانلود کرده و گوش بدین:


جدیدترین مطلب وبلاگ را بعد از این پست بخوانید



جهت مکاتبه با مدیریت وبلاگ از ایمیل
llvllunesam.khoda@gmail.com
استفاده نمایید


لطفا در نظرسنجی وبلاگ (پایین صفحه) شرکت فرمائید
با تشکر

آخرین ویرایش: چهارشنبه 29 بهمن 1393 13:17

شنبه 19 آذر 1390 ساعت 00:47   بنده خدا 1   دیدگاه ها ()

آخرین ویرایش: یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 20:57

شنبه 19 اردیبهشت 1394 ساعت 06:52   بنده خدا 4   دیدگاه ها ()

مادری پیر مرا،

نکته ای زیبا گفت!

از بد دنیا گفت!

گفت طاووس مشو

که به عیبت خیزند،

گر شوی شعله شمع،

زیر پایت ریزند!

گفت: پروانه مشو،

که به سرگردانی،

لای انگشت کتاب،

سالها میمانی!

نه زمین باش نه خاک،

که تو را خوار کنند،

وانگهی ذهن تو را،

پر ز مرداب کنند!

آسمان باش که خلق،

به نگاهت بخرند!

وز پی دیدن تو،

سر به بالا ببرند.


آخرین ویرایش: یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 21:03

سه شنبه 15 اردیبهشت 1394 ساعت 10:01   بنده خدا 4   دیدگاه ها ()

مردی ثروتمند وجود داشت که همیشه پر از اضطراب و دلواپسی بود . با اینکه از همه ثروتهای مادی دنیا بهرهمند بود قلبش هیچگاه شاد نبود .او خدمتکاری داشت که ایمان به خداوند درونش موج می زد.
روزی خدمتکار وقتی که دید مرد تا حد مرگ نگران است به او گفت " ارباب , آیا حقیقت ندارد که خداوند پیش از به دنیا آمدن شما جهان را اداره می کرده است ؟ "او پاسخ داد : " بله خدمتکار پرسید " آیا درست است که خداوند پس از آنکه شما دنیا را ترک کردید آن را اداره میکند . "
ارباب دوباره پاسخ داد "بله"

خدمتکار گفت : "پس چطور است به خداوند اجازه بدهید :
وقتی که شما در این دنیا هستید او آن را اداره کند؟"به او اعتماد کن, وقتی که تردید های تیره به تو هجوم می آورد !به او اعتماد کن ,

وقتی که نیرویت کم است!به او اعتماد کن ,

زیرا وقتی که به سادگی به او اعتماد کنی , اعتمادت سخت ترین چیز ها خواهد بود.آیا راه سخت و ناهموار است؟

.آن را به خدا بسپار . !
آیا می کاری و برداشت نمی کنی؟
آن را به خدا بسپار.

اراده انسانی خود را به او واگذار .با تواضع گوش کن و خاموش باش.

ذهن تو از عشق الهی لبریز می شود .آن را به خدا بسپار !

در این دنیای گذارا دنیایی که چیزها می آیند و می روند , هیچ چیز باقی نمی ماند .پس آیا چیزی ارزش نگران شدن دارد.



آخرین ویرایش: یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 20:57

دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 ساعت 08:52   بنده خدا 4   دیدگاه ها ()


•    یکی از کلیدهای موفقیت این است که پیوندی سازنده بین کارهایی که انجام می دهیم و چیزهایی که دوست داریم به وجود آوریم.

آنتونی رابینز

•    راز موفقیت آن است که شغل خود را جزء سرگرمی های خویش قرار دهید.

مارک تواین

•    یک روش عالی برای موفقیت در کار این است: افکارتان را روی کاغذ بیاورید.

برایان تریسی

•    راز موفقیت این است: هدف را بی وقفه دنبال کنید.

آنا پاولوفا

•    اول مشورت، دوم تصمیم و سوم انتخاب سه رکن موفقیت هستند.

 لوپ دووکا

•    هرچه صبر بیشتر باشد، دقت بیشتر است و هرچه دقت بیشتر باشد، موفقیت بیشتر است.

کریستوفر مارلو
آخرین ویرایش: - -

یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 ساعت 11:11   بنده خدا 4   دیدگاه ها ()

آخرین ویرایش: سه شنبه 8 اردیبهشت 1394 21:16

شنبه 12 اردیبهشت 1394 ساعت 10:16   بنده خدا 4   دیدگاه ها ()

آخرین ویرایش: - -

جمعه 11 اردیبهشت 1394 ساعت 15:14   بنده خدا 4   دیدگاه ها ()

از شخصی پرسیدند روزگارت چگونه است؟

اندوهگین نگاهی کرد و پاسخ داد: چه بگویم امروز از زور گرسنگی مجبور شدم

کوزه سفالی که یادگار سیصدساله ی اجدادم بود بفروشم و نانی تهیه کنم

حکیمی زمرمه کرد: خدا روزی ات را سیصدسال پیش کنار گذاشته و اینگونه ناسپاسی می کنی!!



آخرین ویرایش: دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 22:03

پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394 ساعت 06:22   بنده خدا 4   دیدگاه ها ()


یَا مَنْ فِی السَّمَاءِ عَظَمَتُهُ
یَا مَنْ فِی الْأَرْضِ آیَاتُهُ
یَا مَنْ فِی کُلِّ شَیْ‏ءٍ دَلائِلُهُ
یَا مَنْ أَظْهَرَ فِی کُلِّ شَیْ‏ءٍ لُطْفَهُ
یَا مَنْ أَحْسَنَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَهُ

 *****

اى که در آسمان آثار عظمتش هویداست


اى که در زمین نشانه هایش آشکار است

اى که در هر چیز برهانهاى او موجود است

اى که در هر چیز لطف و مهرش را آشکار ساخته

اى که خلقت هر چیز را نیکو ساخته

 - محمد م,
آخرین ویرایش: دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 22:06

چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394 ساعت 08:35   بنده خدا 4   دیدگاه ها ()

ﭘﻨﺎﻩ
ﻣﯿﺒﺮﻡ ‏« ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ‏» ،
ﺍﺯ ﻋـﯿﺒﯽ ﮐﻪ؛
‏« ﺍﻣﺮﻭﺯ ‏» ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ،
ﻭ؛
‏«ﺩﯾﺮﻭﺯ ‏» ؛
‏«ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ‏» ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ،
‏«ﻫـﻤﺎﻥ ﻋﯿـﺐ ‏» ؛ ﻣﻼﻣﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ .
ﻣﺤﺘﺎﻁ ﺑﺎﺷﯿﻢ؛
ﺗﻮ ‏«ﺳﺮﺯﻧﺶ ‏» ؛
ﻭ ‏«ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ‏».
ﻭﻗﺘﯽ؛
ﻧﻪ ﺍﺯ ‏«ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺍﻭﻥ ‏» ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺭﯾﻢ؛
ﻧﻪ ﺍﺯ ‏«ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ‏»


آخرین ویرایش: دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 22:05

سه شنبه 8 اردیبهشت 1394 ساعت 09:11   بنده خدا 4   دیدگاه ها ()

بر سر گور كشیشی در كلیسای وست مینستر نوشته شده است : كودك كه بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم .

بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر دهم .

 بعد ها
انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم .

در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده
ام را متحول كنم .

 اینك كه در آ ستانه مرگ هستم می فهمم كه اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم ،
شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم...
آخرین ویرایش: دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 22:04

دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 ساعت 21:41   بنده خدا 4   دیدگاه ها ()

» آیا مطالب وبلاگ باعث نزدیکی تان به خدا و کمتر شدن گناهانتان شده است؟


 

تعداد کل صفحات ( 362 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...