(دل آرام گــــــیرد به یـــــاد خـــــدای)


راه بهتر
نظرات |

روزی روزگاری درسرزمینی دهقانی و شکارچی باهم همسایه بودند.

شکارچی سگی داشت که هر بار از خانه شکارچی فرار میکرد و به مزرعه و آغل دهقان میرفت و خسارتهای زیادی ببار می آورد.
هر مرتبه دهقان به منزل شکارچی میرفت و شکایت از خسارت هائی که سگ او به وی وارد آورده میکرد.
هر بار نیز شکارچی با عذر خواهی قول میداد که جلوی سگش را بگیرد و نگذارد دیگر به مزرعه وی برود.
مرتبه بعد که همین حادثه اتفاق افتاد دهقان دیگه از تکرار حوادث خسته شده بود بجای اینکه سر همسایه اش برود و شکایت کند سر قاضی محل رفت تا از طریق قانون شکایت کند.
در محل قاضی هوشمندی داشند.
برای قاضی ماجرا را تعریف کرد.
قاضی به وی گفت من میتوانم حکم صادر کنم و همسایه را مجبور کنم و با زور تمام خسارت وارد آمده به شما پرداخت کند.
ولی این حکم دو نکته منفی دارد.
یکی اینکه احتمالی که باز هم این اتفاق بیفتد هست،
دیگر اینکه همسایه ات با شما بد شده برای خودت یک دشمن ساخته ای.
آیا میخواهی در خانه ای زندکنی که دشمنت در کنار و همسایشما باشد؟
راه دیگری هم هست
اگر حرف هائی را که به شما میزنم اجرا کنی احتمال وقوع حادثه جدید خیلی کمتر و در حین حال از همسایه ات بجای دشمن یک دوست و همیار ساخته ای.
وی گفت اگر اینطور است حرف شما را قبول میکنم و به مزرعه خویش رفت و دوتا از قشنگترین بره های خودش را از آغلش بر داشت و به خانه شکارچی رفت. دهقان در زد، شکارچی در را باز کرد و با قیافه عبوسی به وی گفت دیگه سگ من چکار کرده؟

دهقان در جواب، به شکارچی گفت من آمدم از شما تشکر کنم که لطف کردید و سعی کردید جلوی سگ تان را بگیرید که به مزرعه من نیاید.
بخاطر اینکه من چندین مرتبه مزاحم شما شده ام دوتا بره به عنوان هدیه برای فرزندان شما آوردم.
شکارچی قیافه اش باز شد و شروع به خنده کرد و گفت نه شما باید ببخشید که سگ من به مزرعه شما آمده.
با هم خداحافظی کردند وقتی داشت به مزرعه اش برمی گشت صدای شادی و خوشحالی فرزندان وی را از گرفتن هدیه ای که به آنها داده بود را می شنید.

دهقان روز بعد دید همسایه اش خانه کوچکی برای سگش درست کرده که دیگه نتواند به مزرعه وی برود.
چند روز بعد شکارچی به خانه دهقان آمد و دوتا بز کوهی که تازه شکار کرده بود را به عوض هدیه ای که به وی داده بود داد و با صورتی خندان گفت چقدر فرزندانش خوشحالند وچقدر از بازی با آن بره ها میبرند و اگر کاری در مزرعه دارد با کمال میل به وی کمک خواهد کرد.

:: مرتبط با: حکایتهای شیرین ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : پنجشنبه 27 مهر 1396
زمان : 07:25
...
نظرات |

ذکر روز چهارشنبه
صد مرتبه

" یا حیُّ یا قیّوم "



نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : چهارشنبه 26 مهر 1396
زمان : 06:30
زندگی زیبا
نظرات |

امروز روز قشنگی میشه
اگر هنر اینو داشته باشیم
که قشنگ زندگی کنیم
زیبا ببینیم
و نفس بکشیم
و جز زیبایی نبینیم
چون،اعتقاد به خدا
زندگی را زیبا میکند


:: مرتبط با: مفید برای زندگی ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : سه شنبه 25 مهر 1396
زمان : 07:54
بازی زندگی
نظرات |

هیچکس چیزی به آدمی نمیدهد مگر خود او
هیچکس چیزی از آدمی دریغ نمیکند مگر خود او
"بازی زندگی" یک بازی انفرادی است
اگر خودتان عوض شوید 
همه اوضاع و شرایط عوض خواهد شد

#اسکاول‌ - شین




:: مرتبط با: عمومی ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : دوشنبه 24 مهر 1396
زمان : 09:00
الهی
نظرات |


الهی
در این صبح زیبا
به زندگیمون سر سبزی
و خرمی ببخش
از نعمتهای بیکرانت
سیرابمون کن
به قلبمون مهربونی
به روحمون ارامش
و به زندگیمون محبت ببخش
آمین 


:: مرتبط با: دعا و مناجات ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : یکشنبه 23 مهر 1396
زمان : 08:33
دعای یک دل صاف
نظرات |

مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت...از چوپانی که در آن حوالی بود پرسید:«چه کسی بر مرده های شما نماز میخواند؟»
چوپان جواب داد:«ما شخص خاصی را برای این کار نداریم...خودم نماز آنها را میخوانم...!»
مرد گفت:«خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!»
چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله ای زمزمه کرد و گفت:«نماز تمام شد!»
مرد تعجب کرد و گفت:«این چه نمازی بود!!؟؟»
چوپان گفت:«بهتر از این بلد نبودم!!»
مرد از روی ناچاری پدرش را دفن کرد و رفت...
شب هنگام ،در عالم رویا پدرش را دید که روزگار خوبی دارد...
از پدر پرسید:«چه شد که اینگونه راحت و آسوده ای!!؟؟»
پدرش جواب داد:«هرچه دارم از دعای آن چوپان دارم!!»
مرد ،فردای آن روز به سراغ چوپان رفت و از او خواست تا بگوید در کنار جنازه پدرش چه کرده و چه دعایی خوانده؟
چوپان گفت:«وقتی کنار جنازه آمدم و ارتباطی میان من و خدا برقرار شد،با خدا گفتم:خدایا اگر این مرد امشب مهمان من بود،یک گوسفند برایش زمین میزدم...حالا که این مرد امشب مهمان توست ببینم با او چگونه رفتار میکنی!!»
گاهی دعای یک دل صاف، از هزار نماز یک دل پرآشوب بهتر است!

:: مرتبط با: مفید برای زندگی ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : شنبه 22 مهر 1396
زمان : 07:07
زندگی یعنی چه؟
نظرات |

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
با خودم می گفتم :
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست …
"سهراب سپهری"


:: مرتبط با: عمومی ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : پنجشنبه 20 مهر 1396
زمان : 08:11
با تو
نظرات |

با هرچه عشق
نام تو را می توان نوشت
باهرچه رود
راه تو را می توان سرود
بیم حصار نیست
که هر قفل کهنه را
با دست های روشن تو 
می توان گشود

#محمدرضا_عبدالملکیان


نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : چهارشنبه 19 مهر 1396
زمان : 08:28
آدمها را مهمان کنید
نظرات |

آدمها را مهمان کنید
مهمان یک جرعه زندگی
مهمان یک دل خوش
یک احوالپرسی بی قضاوت
یک فنجان زندگی بی دغدغه
آدمها را مهمان کنید
مهمان مهربانی تان
این مهمانی به زندگی تان برکت میدهد
آدمها را مهمان کنید
به دوست داشتن
به خیال راحت از حضورتان
به حس خوب
به حرفهای بی کینه و کنایه
به لبخندی
به دعایی




:: مرتبط با: از زلال دل ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : سه شنبه 18 مهر 1396
زمان : 08:22
جادوی زندگی
نظرات |


خیلی ها تا امروز درباره جادوی زندگی کردن در زمان حال نوشته اند، 



اما بسیاری از مردم هنوز هم نمی توانند در لحظه حالزندگی کنند.  


 

آنها مدام نگران فرداهای نیامده اند؛ 



نگران روزهایی که در پیش دارند و اتفاقاتی که قرار است به وقوع بپیوندد.



این افراد فکر می کنند زندگی کردن در زمان حال، 



نوعی بی خیالی است که آینده شان را تباه می کند. 



به همین دلیل، هر لحظه، نگران فرداهای نیامده و مشکلاتی هستند 



که ممکن است در آینده اتفاق بیفتد؛



و به همین سادگی "آرامش" از دست می رود و دلهره و اضطراب جای آن را می گیرد. 



زندگی کردن در لحظه اکنون و امیدوار بودن، به معنای تباه کردن آینده نیست؛ 



زیرا هیچ قفلی بی کلید و هیچ مشکلی بی راه حل در جهان هستی وجود ندارد. 



کائنات برای همه درهای بسته، راهی رو به آسمان گشوده است.



پس بی آنکه نگران قفل های بسته و مشکلات نیامده باشید، تلاش کنید؛ 



به آنچه امروز در تقدیر و سرنوشت شما قرار داده شده ایمان داشته باشید 


و مشکلات فردا را برای فرداهای نیامده بگذارید.


:: مرتبط با: عمومی ,
نویسنده : بنده خدا 4
تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1396
زمان : 07:42
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.